وبلاگ دوستداران فریدون فرخزاد راه اندازی شد

مرداد ۱۵, ۱۳۹۰

وبلاگ “دوستداران فریدون فرخزاد” راه اندازی شد. لطفاً از وبلاگ دیدن کنید و ما را در هر چه بهتر کردن این وبلاگ یاری دهید:

http://fereydounfarrokhzad.blogspot.com


هزار و یک دروغ از زبان بنیانگذار جمهوری اسلامی

خرداد ۲۶, ۱۳۹۰

نوشتار زیر را حدود دو سال پیش در سالروز پیروزی انقلاب سیاه ۵۷ در وبلاگ شخصی خود آراسپ منتشر کردم. قرار بود به همراه دوستی، این مجموعه را وسعت بیشتری بخشیده و با استناد به سخنرانی ها، مصاحبه ها و نوشته های خمینی، کتابی از دروغ ها و تناقضات گفتار بنیانگذار جمهوری اسلامی تهیه کنیم که به دلایلی این امر از محدوده قول و قراری شفاهی فراتر نرفت و هرگز جامه عمل به خود نپوشید. اما همین نوشتار کوتاه که ذره ای از تناقضات ذهن بیمار رهبر انقلاب اسلامی را نشان می داد با استقبال زیادی رو به رو شد. بسیاری از دوستان محبت داشتند و این مطالب را (با یا بدون ذکر منبع) نقل کردند و برخی از دشمنان نیز آسیمه سر به پاسخگویی برآمدند (نمونه اش این لینک که در وبلاگ یکی از روحانیون حکومتی منتشر شده). به هر حال، یادآوری این دروغ ها و تناقض گویی ها در شرایط فعلی نیز خالی از لطف نیست. شاید بعضی از کسانی که امروز هم به تأسی از امام راحل شان راه تناقض گویی و خدعه در پیش گرفته اند، به خود بیایند و بدانند که دوره این سیاه بازی ها دیگر تمام شده است و نسل امروز را با وعده های پوچ و توخالی نمی توان فریب داد. فریبی که ما از این جماعت خوردیم، تاوانی سنگین به همراه داشت، اما امید است که درس عبرتی باشد برای نسل های بعدی تا هرگز نادانسته و با چشمان بسته کسی را مرد خدا و نجات بخش میهن نپندارند.

 

هزار و یک دروغ از زبان بنیانگذار جمهوری اسلامی:

 

*(خمینی و حکومت) : منظور از حکومت اسلامی این نیست که رهبران مذهبی خود حکومت را اداره کنند (مصاحبه با خبرنگار رادیو تلویزیون فرانسه/۲۳ شهریور۱۳۵۷/نجف)

علما خود حکومت نخواهند کرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور می باشند (خبرگزاری رویتر/۴آبان۱۳۵۷/پاریس)

من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت (گفت و گو با خبرنگاران/۱۲آبان۱۳۵۷/پاریس)

نه میل و رغبت من و نه سن من و نه موقعیت من اجازه نمی دهد که شخصاً نقشی در حکومت جدید بعهده بگیرم (مصاحبه با خبرنگار خبرگزاری آسوشیتدپرس/۱۶آبان۱۳۵۷/پاریس)

من بنا ندارم که خودم یا اشخاصی که حالا در پیش من هستند از روحانیون، جانشین رژیم بشوند (گفت و گو با خبرنگاران/دی۱۳۵۷/پاریس)

روحانی نباید به کاری غیر از روحانیت یعنی بسط توحید و تقوی و پخش و تعلیم قوانین آسمانی و تهذیب اخلاق بپردازد (کشف الاسرار/ص۲۰۸)

*و اما پس از پیروزی انقلاب:

می گویند که روحانیت باید بروند سراغ کار خودشان و ملت را بگذارند و سیاست را بگذارند برای ما. شما در این ۵۰ سال هیچ غلطی نکردید. شما را من می شناسم. نمی خواهم اسمتان را ببرم. سر جایتان بنشینید. آدم بشوید! (سخنرانی درجمع فارغ التحصیلان دانشکده افسری/روزنامه جمهوری اسلامی/۲۶آبان۱۳۵۹)

این را بدانید که تنها روحانیت میتواند در این مملکت کارها را از پیش ببرد. فکر نکنید که بخواهید کنار بگذارید روحانیت را (دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی/۶خرداد۱۳۶۰/جماران)

*(خمینی و دموکراسی) : اسلام یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است (گفت و گو با خبرنگاران/۱۸آبان۱۳۵۷/پاریس)

در جمهوری اسلامی مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند (روزنامه ایتالیایی پائزه سرا/۱۱آبان۱۳۵۷)

در جمهوری اسلامی کمونیستها نیز در بیان عقاید خود آزادند (روزنامه هلندی دی ولکرانت/۱۶آبان۱۳۵۷/پاریس)

حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است (مصاحبه با خبرنگار روزنامه تایمز/۱۶آذر۱۳۵۷)

ما حکومتی را می خواهیم که برای اینکه یک دسته می گویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند (مصاحبه با خبرنگاران/۱۲آبان۱۳۵۷)

*و اما پس از پیروزی انقلاب:

به آنها که از دموکراسی حرف می زنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. می خواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دموکراتیک و اینها را می کنند می شکنیم (سخنرانی ۲۲اسفند۱۳۵۷/قم)

آنهایی که فریاد می زنند دموکراسی باشد، اینها مسیرشان غلط است. ما اسلام می خواهیم (در جمع دانشجویان دانشگاه اهواز/روزنامه کیهان/۳خرداد۱۳۵۸)

من انقلابی نیستم. اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند! تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم و یک حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفان تشکیل می دادیم و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم (کیهان/۲۷مرداد۱۳۵۸)

این ملت برای اسلام جنگیده نه آزادی (مصاحبه با اوریانا فالاچی/۲مهر۱۳۵۸/قم)

همه آشفتگی ها زیر سر همین هایی است که می گویید دموکرات هستند (مصاحبه با اوریانا فالاچی /۲مهر۱۳۵۸/قم)

*(خمینی و ملی گرایی) :یکی از بنیادهای اسلام آزادی است। بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است (مصاحبه با خبرنگار روزنامه لاکروا/۱۰آبان۱۳۵۷/پاریس)

حکومت اسلامی، حکومت ملی است (صحیفه نور/جلدچهارم/ص۵۸)

*و اما پس از پیروزی انقلاب:

ملی گرایی مخالف اسلام است (سخنرانی در جمع طلاب و دانشجویان/۵خرداد۱۳۵۹)

ملی گرایی برخلاف اسلام است. این برخلاف دستور خدا و برخلاف قرآن مجید است (صحیفه نور/جلد دوازده/ص۱۱۰)

ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است (سخنرانی در کنگره قدس/۱۹مرداد۱۳۵۹)

آنهایی که می گویند ما می خواهیم ملیت را احیا کنیم، مقابل اسلام ایستاده اند (پیام به مناسبت روز قدس/۲۵مرداد۱۳۵۹)

*(خمینی و اقتصاد) : جمهوری اسلامی مسأله ای بنام تورم برای مملکت نخواهد ماند (مصاحبه با خبرنگار روزنامه آلمانی دنیای سوم/۲۴آبان۱۳۵۷/پاریس)

ما بانک هایی که بی بهره باشد باید درست کنیم. ما بهره را جایز نمی دانیم (مصاحبه با خبرنگار روزنامه لوس آنجلس تایمز/۱۶آذر۱۳۵۷/پاریس)

دلخوش نباشید که مسکن فقط می سازیم، آب و برق را مجانی می کنیم، اتوبوس را مجانی می کنیم، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را و روحیات شما را [هم] عظمت می دهیم… ما هم دنیا را آباد می کنیم و هم آخرت را (سخنرانی/۱۲بهمن۱۳۵۷/بهشت زهرا)

*و اما پس از پیروزی انقلاب:

جوانها ریختند توی خیابانها، فریادشان این بود که اسلام می خواهیم. برای اسلام است که انسان میتواند جان بدهد. اولیای ما هم برای اسلام جان دادند نه برای اقتصاد. اقتصاد قابل این نیست! (سخنرانی در جمع کارکنان رادیو/۱۷شهریور۱۳۵۸/قم)

آنهایی که دم از اقتصاد می زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند‌، از باب اینکه انسان را نمی دانند یعنی چه. اینها انسان را حیوان می دانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است. زیربنای همه چیزش! الاغ هم زیربنای همه چیزش اقتصادش است! (سخنرانی در جمع کارکنان رادیو/۱۷شهریور۱۳۵۸/قم)

*(خمینی و کشاورزی) : کشاورزی ما از میان رفته است! طبق آماری که بدست آمده ایران ۹۳ درصد از مواد غذایی مصرفی خود را وارد می کند! (مصاحبه با خبرنگار روزنامه لوموند/۴اردیبهشت۱۳۵۷/نجف)

برنامه ما این است که کشاورزی کشور با تأمین شرایط زندگی دهقانان هم سطح سایر مردم کشور به حدی برسد که کلیه نیازهای داخلی را تأمین کند (مصاحبه با خبرنگار مجله المستقبل/۱۵آبان۱۳۵۷/پاریس)

*و اما پس از پیروزی انقلاب:

مغرض ها انداخته اند توی دهن های مردم که بگویند ما خون دادیم که مثلاً کشاورزی ما چه بشود. آدم خودش را به کشتن نمی دهد که کشاورزی اش چه بشود! (سخنرانی در جمع کارکنان رادیو/۱۷شهریور۱۳۵۸/قم)

*(خمینی و زنان) : زنان را وارد ادارات کردید. ببینید در هر اداره ای که وارد شدند آن اداره فلج شد (سخنرانی در مسجد اعظم قم/۱۲آذر۱۳۴۱)

روحانیت ملاحظه می کند که در کنفرانس ها اجازه می دهند که گفته شود در راه تساوی حقوق زن و مرد قدم هایی برداشته شده (سخنرانی در مسجد اعظم قم/۱۲آذر۱۳۴۱)

*(خمینی و بنی صدر!) : آقای بنی صدر را همین مردم کوچه و بازار از پاریس آوردند اینجا و رییس جمهور کردند. برای اینکه مردی مسلمان است، مؤمن است، خدمتگزار است. (درجمع استانداران کشور/۱۸آذر۱۳۵۹/قم)

این آدم از اول ادعا می کرد که مسلمان است و برای اسلام کار می کند وکذا. من هم از اول فهمیدم دروغ می گوید! (در جمع افسران و درجه داران ارتش/۳شهریور۱۳۶۰)

*(خمینی و منتظری!) : علاقه اینجانب به جنابعالی بر خود شما روشن تر از دیگران است، به حسب قاعده طول آشنایی صمیمانه و معاشرت از نزدیک مقام ارجمند علمی و عملی شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران، قداست و وجاهت و وارستگی کم نظیر آنجناب… و احتیاج مبرمی که جمهوری اسلامی و اسلام به مثل جنابعالی دارد انگیزه علاقه مبرم است (نامه خمینی به آیت الله منتظری/۱۲مهر۱۳۶۵)

از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می شوید، سعی کنید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید… والله قسم من از ابتدا هم با انتخاب شما مخالف بودم! (نامه خمینی به آیت الله منتظری/۶فروردین۱۳۶۸)

*و کلام آخر:

ما می خواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس ممکن است دیروز من یک حرفی زده باشم و امرور حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را. این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده ام باید روی همان حرف باقی بمانم (صحیفه نور/جلد هجدهم/ص۱۷۸)

ما این طور نیست که هرجا یک کلمه ای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام این جوری نیست، بگوییم سر حرف خود هستیم! ما دنبال مصالح هستیم!!! (صحیفه نور/جلد شانزدهم/ص۲۱۱)

 


محکومیت حمله وحشیانه به هم‌میهنان‌مان در اردوگاه اشرف

فروردین ۱۹, ۱۳۹۰

بعنوان یک ایرانی آزادیخواه، با وجود آنکه همواره یکی از مخالفان سازمان مجاهدین خلق و سیاست‌های دیروز و امروز این سازمان بوده و هستم، حمله وحشیانه به اردوگاه اشرف و کشتار هم‌میهنان‌مان را شدیدا محکوم می‌کنم.

به امید آزادی ایران و ایرانی

پاینده ایران


مسئله ژاپن، ایران اتمی و یک بیانیه!

فروردین ۱۹, ۱۳۹۰

چند روز پیش که بر حسب عادت، اوقات فراغت خود را با پرسه زدن در وبلاگ‌های مختلف سیاسی و تاریخی سپری می‌کردم، با مطلبی مواجه شدم که مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد.

مطلب مورد اشاره به حدود سه سال و نیم پیش برمی‌گشت: امرداد ۱۳۸۶، و عنوان آن چنین بود: هشدار شاهزاده رضا پهلوی به مردم ایران در مورد مخاطرات آینده اتمی!

این مطلب در واقع بیانیه‌ای بود که در پی رخداد زمین‌لرزه‌ای در ژاپن توسط شاهزاده رضا پهلوی صادر گردیده بود و در آن به آسیب‌پذیری نیروگاه‌های اتمی در برابر حوادث طبیعی نظیر زمین‌لرزه و خطرات جبران‌ناپذیر آن اشاره می‌شد. نمی‌دانم در آن اوضاع و احوال چند تن از کارشناسان مسایل ایران، به عمق اهمیت چنین موضوعی توجه کرده بودند؟ در آن روزها که هنوز بسیاری از مخالفان امروز، همراهان جمهوری اسلامی بودند و در سر دادن شعار «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» سعی می‌کردند از سایرین پیشی بگیرند. در آن شرایط بود که هنوز فاجعه‌ای مثل آنچه امروز در ژاپن می‎‌بینیم، روی نداده بود و شاید حتی خود ژاپنی‌ها نیز هرگز وقوع چنین فاجعه‌ای را پیش‌بینی نمی‌کردند. به همین سبب از دید من، تیزبینی شاهزاده رضا پهلوی در صدور چنین بیانیه‌ای براستی جای تحسین دارد. آن هم در شرایطی که هنوز بخشی از جامعه به واسطه تبلیغات شبانه‌روزی رژیم جمهوری اسلامی، به برنامه هسته‌ای رژیم و نتایج آن باورمند بودند و هنوز دست سران این رژیم دروغگو به اندازه امروز رو نشده بود (آن روزها هنوز جنبش سبزی در کار نبود و بسیاری از کسانی که امروز خود را اپوزیسیون رژیم می‌خوانند، جزو همراهان و همکاران جمهوری اسلامی بودند).

این بیانیه، تنها نمونه‌ای است از تفاوت‌های یک اپوزیسیون واقعی با یک اپوزیسیون دروغین یا به اصطلاح عامیانه‌اش نان به نرخ روز خور، که در شرایط مختلف و بر اساس منافع فردی و گروهی خود، جایگاه خویش (پوزیسیون یا اپوزیسیون) را به آسانی تغییر می‌دهد:

 

هشدار شاهزاده رضا پهلوی به مردم ایران در مورد مخاطرات آیندۀ اتمی

هم میهنان عزیزم،

اخیرا زلزله ای در ژاپن روی داد که ضمن وارد ساختن خسارات گونـاگون خطر بسیار مهمی را نیز به همراه داشت و آن صدمه زدن به یکی از بزرگتـرین نیروگاه های برق اتمی جهان در این کشور بود. پخش اشعــه رادیو اکتیـو از این نیروگــاه علاوه بر آلــوده ساختن آبهای اطــراف بر ناحیه وسیعــی در منطقه نیــز تاثیرات منفی دراز مدت برجــای خواهـد گــذاشت که از هم اکنون نگرانی دولت و ملت ژاپن و مردم منطقه را فراهم کرده است.

این حادثه، به مــردم میهن مــا هشــدار و پیام مهمی میدهد حاکــی از اینکه وقتی کشوری مانند ژاپن با صنایع و تکنولــوژی پیشرفته و تخصص فــوق العاده و همچنیـن استفاده از عالی ترین تکنولوژی هـای مربوط به ساخت و مدیریت نیروگاه های بــرق اتمی با چنین خطرات پیش بینی نشده طبیعی روبرو باشد؛ کشورعزیزما نیز که در خط جهانی زلزله قراردارد اگر در آینده خدای ناخواسته با حوادث مشابهی روبرو شود و بخصوص با ضعف تکنولوژی کهنه و فرسوده بنای رآکتورهای برق اتمــی و همچنین مدیریت بسیار پائیـن رژیــم حادثه ای مشابــه که در اثـر یک زلزله قدرتمند حاصل شود بـرای مردم ایــران بمراتب خطرات و عواقب مهلک تـر و ناگوارتری در برخواهد داشت.

این حادثه که در ژاپن روی داد باردیگر به ایرانیان آگـاه و متخصصان امر این هشدار را میدهد که سیاست های غلط و عوامفریبانــه دولت ولایـــت فقیه و بــاج دادن به کشورهــا و گروه های قاچاق بین المللی برای تاسیس مخفیانه و عجولانه رآکتورهای مستعمل و غیرقـابل اعتماد اتمی و تاسیسات وابسته بآن، چه مخاطرات و زیـان های، جبران ناپذیــری را برای ملت ایران فراهم کرده و کشور و ملت را در معرض چه حوادث پیش بینی نشده ای قرار داده است.

هیچ رژیم و هیچ دولت ملی، کشور و ملت خــود را در برابــرچنین مخاطرات عظیــم و غیرقابل جبرانی قرار نمیدهد. رژیم ولایت فقیه و مسئولان درجه اول آن از این بابت نیز در پیشگاه ملت ایران مقصر و جوابگو میباشند.

خداوند نگهدار ایران باد

امرداد ۱۳۸۶


چهره حقیقی نواب صفوی و سازمان فداییان اسلام – بخش دوم و پایانی

فروردین ۱۶, ۱۳۹۰

گسترش سازمان فداییان اسلام

ترور موفق احمد کسروی از یک سو، و کوتاهی‌ها و گاه همراهی‌های سیاست‌پیشگان آن روزگار ایران از سوی دیگر، قدرت سازمان نوپای فداییان اسلام را تثبیت نمود. نواب صفوی پس از آزادی از زندان به شهرهای مختلف ایران سفر کرد و به تبلیغ افکار مالیخولیایی خویش پرداخت. وی در این مرحله ترجیح می‌داد با سفر به نقاط مختلف کشور به تبیین ایدئولوژی سازمان در میان مردم، بویژه جوانان و اقشار فقیر جامعه بپردازد. دسته اول از روی سادگی و بی تجربگی می‌توانستند طعمه‌ای آسان برای نواب و یارانش باشند و به راحتی به دامان سازمان بلغزند. دسته دوم نیز اغلب تحت تأثیر عقاید خرافی و تعصبات پوچ دینی قرار داشته و مثل موم در مشت ملایان بودند. بدین منظور نواب صفوی به شهرهای مشهد، گرگان، ساری، رشت، قزوین، زنجان، کرمانشاه، نجف و… سفر کرد که این سفرها بیش از دو سال (از سال ۱۳۲۵ تا اواخر سال ۱۳۲۷) به طول انجامید. نواب در سال ۱۳۲۶ به همراه عبدالحسین واحدی و حسین امامی (قاتل کسروی) به نواحی شرقی کشور عزیمت نمود. قصد وی از این سفر دیدار با سران ایل هزاره، در مرز ایران و افغانستان، بود. زیرا وی معتقد بود چون ایل هزاره از شیعیان متعصب و مذهبی هستند، می‌تواند جوانان این ایل را به راحتی جذب سازمان نماید. سپس عازم تربت جام و تایباد شد. اما در ورود به خاک افغانستان ناکام ماند. از این رو به مشهد بازگشت و پس از آن به دعوت طلاب مازندرانی عازم ساری شد. سخنرانی وی در مدرسه دینی ساری موجب شد تا وی دستگیر و یازده روز (بله! فقط یازده روز!) بازداشت شود. اما بلافاصله آزاد و به همراه عبدالحسین واحدی به تهران بازگشت. البته ارمغان وی از این سفر دیدار با یکی دیگر از ملایان فتنه‌جوی آن روزگار یعنی آیت‌الله کوهستانی در بهشهر مازندران بود. نواب در سال ۱۳۲۷ در ادامه سفرهای تبلیغاتی اش برای فریب عده دیگری از جوانان این مرز و بوم به لرستان و پس از آن شیراز سفر و سخنرانی‌هایی ایراد کرد. وی در سفر شیراز با حاج سید نورالله شیرازی نیز ملاقات نمود.

 

قتل عبدالحسین هژیر

در همین اوان، عبدالحسین هژیر مأمور تشکیل کابینه شد و در اول تیرماه ۱۳۲۷ از مجلس شورای ملی رأی اعتماد گرفت. وی از طرف محمدرضا‌شاه مأموریت یافته بود تا به مذاکرات نفت با انگلیسی‌ها ادامه دهد. نواب و یارانش که اکنون اهداف بلندپروازانه‌تری در سر می‌پروراندند، این بار بدنبال ترور شخصیت‌های بزرگتر و مهمتری بودند و هژیر طعمه مناسبی برای آنان به شمار می‌رفت. با این توجیه که هژیر مهره انگلیسی‌هاست و در انتخابات مجلس دخالت کرده است، حکم ترور او توسط نواب صفوی صادر و انجام این مأموریت خطیر بر عهده حسین امامی گذاشته شد. عبدالحسین هژیر که در ماجرای ترور کسروی از فداییان اسلام تمجید و حمایت کرده و کسروی را مهدورالدم نامیده بود، خود قربانی این گروه افراطی شد و در روز هشتم آبان ۱۳۲۸ در مسجد سپهسالار تهران با شلیک گلوله به قتل رسید. پس از این سوءقصد، حسین امامی دستگیر و به اعدام محکوم شد و در روز ۱۷ آبان به سزای اعمال خود رسید. اما عجیب آنکه باز هم نواب صفوی، واحدی و دیگر عوامل هدایت‌‎کننده این وقایع از چنگ عدالت گریختند تا همچنان به جانفشانی در راه اسلام ادامه دهند!

به‌دنبال ترور هژیر، نتایج دور اول انتخابات مجلس شانزدهم باطل گردید و در انتخابات مجدد آیت‌الله کاشانی و برخی از چهره های منتسب به جبهه ملی نظیر دکتر مصدق، حسین مکی، حائری‌زاده، دکتر شایگان و… به مجلس راه یافتند و آیت‌الله کاشانی (که حکم امام و مرشد فداییان اسلام را ایفا میکرد) با کمک مصدق و یارانش به ریاست مجلس انتخاب شد. حال راه برای ترک‌تازی نواب و دوستانش بازتر شده بود و قربانی بعدی کسی نبود جز سپهبد رزم آرا.

 

قتل سپهبد رزم‌آرا و تبرئه قاتل!

پس از ترور هژیر، محمد ساعد به مقام نخست وزیری رسید. در آن مقطع مهمترین مسئله دولت، پیگیری مذاکرات با شرکت نفت ایران و انگلیس در جهت افزایش عواید حاصل از فروش نفت بود. ساعد در این مذاکرات توفیق چندانی نیافت و پس از چندی جای خود را به علی منصور داد. دولت وی نیز نتوانست این مهم را به انجام برساند. تا اینکه سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، رییس ستاد ارتش (که به هنگام نجات آذربایجان نیز همین سمت را بعهده داشت) به مقام نخست وزیری رسید. رزم‌آرا برای فداییان اسلام هدف آسان‌تری بود، زیرا مخالفت‌های شدید کاشانی و مصدق و حامیانش در جبهه ملی با او راه را برای انجام این مقصود سهل‌تر می‌ساخت. سازماندهی تظاهراتی بر ضد رزم‌آرا در تهران و برخی از شهرها و تخریب شخصیت وی در میان افکار عمومی گام بعدی بود که با موفقیت انجام پذیرفت. سرانجام در روز شانزدهم اسفند ۱۳۲۹ هنگامی که رزم‌آرا برای شرکت در یک مراسم مذهبی به مسجد شاه رفته بود، توسط خلیل طهماسبی به قتل رسید. پس از انتخاب حسین علاء به نخست‌وزیری و تشکیل کابینه جدید، خلیل طهماسبی و عده ای از فداییان اسلام از جمله عبدالحسین واحدی، سید هاشم حسینی و امیرعبدالله کرباسچیان (مدیر روزنامه نبرد، ارگان سازمان فداییان اسلام) بازداشت شدند و سه ماه بعد خود نواب هم در ۱۲ خرداد ۱۳۳۰ دستگیر و زندانی شد. این وقایع سرآغاز بروز اختلافاتی بین فداییان اسلام و جبهه ملی شد که با تداوم بازداشت نواب (که تا بهمن ۱۳۳۱ به طول انجامید) در دوران زمامداری مصدق این اختلافات به دشمنی گرایید. هرچند جبهه ملی در آزادسازی خلیل طهماسبی از هیچ کوششی دریغ نورزید و در شانزدهم امرداد ۱۳۳۱ با طرح ماده واحده ای به قید سه فوریت! در مجلس خواستار آزادی قاتل رزم‌آرا از زندان شد. برطبق این ماده واحده‌ «چون جنایت حاجیعلی رزم‌آرا و حمایت او از جانب اجانب بر ملت ایران ثابت است، بر فرض آنکه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد از نظر ملت ایران بی‌گناه و تبرئه شناخته می‌شود.» همچنین کاشانی در مصاحبه ای با روزنامه «دیلی اکسپرس» چاپ لندن علناً از قتل رزم‌آرا حمایت و عنوان داشت: «این عمل به نفع ملت ایران بود و این گلوله و ضربه عالیقدرترین و مفیدترین ضربه‌ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد… قاتل رزم‌آرا باید آزاد شود. زیرا این اقدام در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمان عملی شده است… خلیل طهماسبی مجری اراده قاطبه ملت ایران است.»

 

 

بدین ترتیب با حمایت‌های علنی برخی از عناصر جبهه ملی و کاشانی خلیل طهماسبی در روز ۲۴ آبان آزاد شد و بلافاصله پس از آزادی به دست‌بوسی کاشانی شتافت. اندکی بعد نواب صفوی نیز از زندان آزاد شد. نواب پس از آزادی دور جدیدی از سفرهای تبلیغی خود را به اقصی نقاط ایران آغاز کرد و اقدام به یارگیری و تقویت مجدد سازمان از طریق جذب نیروهای جدید و جوان نمود. وی در نخستین سفرش عازم قم شد و به ایراد سخنرانی برای طلاب آنجا پرداخت و وضعیت فرهنگی کشور در دوران رضاشاه و محمدرضا شاه را مورد انتقاد قرار داد‌ (و افسوس که امروز هم عده‌ای هنوز با تعصب و کینه‌توزی از آن دوران به روزگار سیاه استبداد و سرکوب و اختناق یاد می‌کنند! گویا سفرها و سخنرانی‌های نواب صفوی‌ها و جلسات حسینیه ارشاد و میتینگ‌های جلالیه و بورسیه‌های تحصیلی دولت شاهنشاهی و…  را از یاد برده‌اند! عجب استبدادی! چه اختناقی!) نواب در این سفر مدتی را در خانه یار قدیمی‌اش عبدالحسین واحدی گذراند و با برخی از روحانیون قم نظیر آیت‌الله شریعتمداری، آیت‌الله مرعشی نجفی، شیخ ریحان الله و… نیز دیدار کرد. در روز پنجم اسفندماه به دعوت «مجاهدین اسلام» به اتفاق خلیل طهماسبی و تعداد دیگری از اعضای سازمان راهی کاشان شد و در فروردین ماه ۱۳۳۲ عازم استان خراسان گردید.

 

دست نوازش آیت‌الله کاشانی بر سر قاتل رزم‌آرا

دست نوازش آیت‌الله کاشانی بر سر قاتل رزم‌آرا

 

سوءقصد نافرجام به جان حسین علاء

چند ماه بعد دولت مصدق سرنگون شد و سپهبد فضل الله زاهدی به نخست وزیری رسید. در این دوره فداییان اسلام همچنان به‌دنبال تقویت موضع خویش و جذب نیروهای جدید بودند و عملیات تروریستی این سازمان برای مدتی متوقف گردید. نواب صفوی در سال ۱۳۳۳ سفری هم به بیت المقدس و مصر داشت و در این سفر با رهبران گروه تروریستی «اخوان المسلمین» مصر و اشخاصی نظیر یاسر عرفات و جمال عبدالناصر دیدار کرد. در سال ۱۳۳۴ پیوستن ایران به «پیمان نظامی بغداد» بهانه ای شد تا نواب و اطرافیانش نقشه‌ای برای ترور حسین علاء، نخست وزیر وقت ایران، طرح‌ریزی کنند. این بار مظفر‌علی ذوالقدر مأمور اجرای این نقشه شد و زمانی که علاء در مجلس فاتحه آقا سید مصطفی (پسر آیت‌الله کاشانی) شرکت کرده بود، اقدام به ترور وی کرد. اما این بار تیر فداییان اسلام به سنگ خورد و علاء از این سوءقصد جان سالم به در برد. پس از این حادثه، سرانجام دولت از خواب غفلت برخاست و نواب صفوی، ذوالقدر، عبدالحسین واحدی، سید محمد واحدی و خلیل طهماسبی را دستگیر کرد. عبدالحسین واحدی که برای بازجویی به اتاق سپهبد تیمور بختیار رفته بود، با وی درگیر شد و به ضرب گلوله به هلاکت رسید. در جریان محاکمات نیز نواب صفوی، سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی و ذوالقدر به اعدام محکوم شدند و سرانجام در سحرگاه ۲۷ دی ماه ۱۳۳۴ با جوخه اعدام به سزای جنایات خود رسیدند. هرچند، این سازمان مخوف با مرگ سرکردگانش منحل نشد و اعضای آن تحت عناوین جدیدی نظیر هیأت مؤتلفه اسلامی، حزب ملل اسلامی و… به فعالیت ادامه داده و خون بی‌گناهان دیگری را ریختند و چهره منفور این سازمان را منفورتر و سیاه‌تر ساختند.

بد نیست در پایان نگاهی هم به کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری (پدر حقوق بشر ایران!!!) بیندازیم. آیت‌الله منتظری درباره جنایات نواب صفوی و دارودسته اش می‌گوید: «ما ته دلمان از حرکت فداییان اسلام برای مبارزه با رژیم شاهنشاهی و پیاده شدن دستورات اسلام [!] خوشحال بودیم و حرف‌های آن‌ها را حرف‎‌های حقی می‌دانستیم، منتها شیوه‌های آن‌ها در حوزه شیوه‌های تندی بود.» ایشان این ترورها و جنایات را اجرای دستورات اسلام می‌داند و از اجرای آن‌ها خوشحال است. گله‌ای هم که دارد، از تندی‌های نواب و اطرافیانش در ترور و کشتار افراد نیست، بلکه از تندروی‌های آن‌ها در حوزه ناراحت است. وی در خاطرات خود پیرامون کم و کیف این تندروی‌ها چنین می‌گوید: «جوری شده بود که آقای واحدی (عبدالحسین واحدی) وقتی می‌خواست از مدرسه فیضیه برود حمام پانصد ششصد طلبه دنبالش راه می‌افتادند… کارها بدست بچه‌ها افتاده بود. آقای بروجردی تحقیر می‌شد. یعنی قداست ایشان و علما شکسته می‌شد و حرف ایشان زمین می‌خورد… ما در عین حالی که طرفدار نواب بودیم از بی‌نظمی و به‌هم‌ریختگی حوزه هم رنج می‌بردیم، دیگر هیچ‌کس حرف هیچ‌کس را گوش نمی‌داد.»

***

سعی نگارنده در این نوشتار کوتاه، نمایاندن چهره سیاه شخصیتی چون مجتبی نواب صفوی و سازمان تروریستی فداییان اسلام بود که در تاریخ معاصر ایران به سبب اقدامات خشونت‌آمیز و ترور شخصیت‌های مشهور سیاسی و فرهنگی، نام‌هایی کم و بیش شناخته شده‌اند و شوربختانه به یاری دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم اسلامی، از آنان با عنوان شهید و قهرمان یاد می‌شود!

چندی پیش از شیخ فضل‌الله نوری سخن گفتیم و تلاش کردیم با یاری جستن از منابع متقن و بی‌طرف، گوشه‌ای از شخصیت حقیقی این روحانی متحجر را به نسل جوان بشناسانیم. به امید یزدان، در آینده نیز اگر عمری باقی بود، از شخصیت‌های روسیاه و بدنام دیگری سخن خواهیم گفت که در این سه دهه با خرج مبالغ هنگفت و استخدام قلم به مزدان بیشمار، کتاب‎‌ها و مقاله‌ها و فیلم‌ها در تجلیل‌شان ساخته شده و بزرگداشت‌ها برپا گردیده، غافل از آنکه خورشید هرگز پشت ابر نمی‌ماند و تاریخ راستین یک ملت سینه به سینه از پدران و مادران به فرزندان و نوادگان انتقال خواهد یافت و چراغ راه آینده آنان خواهد شد… حتی اگر این تاریخ راستین خوشایند زمامداران و زورمداران بی‌خرد نباشد.

پاینده ایران

بزرگمهر

 

منابع

۱٫ کالبدشکافی روشنفکران دینی -  دکتر منوچهر یزدی (مجموعه مقالات)

۲٫ رادیکالیسم اسلامی در ایران معاصر -  عبدالوهاب فراتی (مقاله)

۳٫ جمعیت فداییان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر (مقاله)

۴٫ قتل کسروی -  ناصر پاکدامن،  پاییز ۱۳۸۰،  انتشارات فروغ، آلمان

۵٫ نگاهی به زندگی سید احمد کسروی – دکتر بهزاد کشاورزی، نشر درنگ، سال سوم، شماره نهم، مه- ژوئن ۲۰۰۲

۶٫ معمای هویدا -  دکتر عباس میلانی، نشر اختران، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۲

۷٫ پاسخ به تاریخ -  محمدرضا پهلوی

۸٫ خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری، حوزه علمیه قم، ۱۳۷۹

و…


All Rights Reserved. | Webgah.org is provided by Web CNN Hosted by Live Hoster