حقیقت چهره شیخ فضل الله نوری

مرداد ۱۱, ۱۳۸۹

شیخ فضل الله نوری که بود؟

امروز، یازدهم امرداد، سالروز اعدام شیخ فضل الله نوری است. نام او در تاریخ معاصر ایران به عنوان بزرگترین دشمن مشروطه طلبان و آزادیخواهان ایران به ثبت رسیده است. اما حقیقت امر آن است که در سه دهه اخیر و پس از به قدرت رسیدن رژیم اسلامی، به دلیل تلاش فراوانی که هیأت حاکمه برای جعل و تحریف برخی از حقایق تاریخی صورت داده، مطالعه دقیق و دوباره وقایع تاریخی به امری الزامی مبدل گردیده است. یکی از شخصیت های تاریخ معاصر که رژیم اسلامی در طول سه دهه اخیر سعی در تطهیر چهره آن داشته است همین شیخ فضل الله نوری است. شخصیتی که امروز نامش به عنوان شهید بر خیابان ها و بزرگراه های تهران و برخی از شهرهای ایران گذارده شده و در کتاب های تاریخ مدارس ایران از او به نیکی یاد گردیده است. تصویری که در این کتاب ها از شیخ فضل الله می بینیم، چهره یک روحانی واقعی است که برای دفاع از اسلام و شریعت از جان خود گذشته است. روحانی راستینی که تنها دغدغه اش مقاومت در برابر انحرافات انقلاب مشروطه و مبارزه با عده ای روشنفکر کافر بوده است. اما حقیقت چیست؟ آیا شیخ فضل الله به راستی شهید مظلومی بود که در راه دفاع از دین و وطن جان فدا کرد؟ در این نوشتار به شرح حال کوتاهی از زندگی شیخ فضل الله پرداخته و سپس با نگاه به دو کتاب ارزشمند پیرامون انقلاب مشروطه ایران نقش شیخ فضل الله را در تحولات آن دوره بررسی خواهیم کرد. نخستین کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» اثر «ناظم الاسلام کرمانی» و دیگری «مشروطه ایرانی» اثر «دکتر ماشاءالله آجودانی» است:

شرح حال

شیخ فضل الله کجوری معروف به نوری فرزند ملا عباس در ۲ ذیحجه ۱۲۵۹ ه.ق در تهران متولد شد. در جوانی جهت تحصیلات دینی عازم نجف شد و در محضر درس شیخ راضی و در حوزه علمیه مرحوم میرزای شیرازی حاضر شد. سپس به سامرا مهاجرت کرد و در سال ۱۳۰۰ ه.ق به تهران بازگشت. وی پس از فوت میرزا حسن شیرازی در سال ۱۳۱۲ ه.ق اولین مجتهد تهران شد.

شیخ فضل الله نوری در مبارزات «انجمن مخفی» ماجرای نوز بلژیکی (رییس اداره گمرکات) علیرغم پیغام های طباطبایی و بهبهانی شرکت نکرد و در بست نشینی حرم عبدالعظیم نیز حضور نیافت.

با آغاز نهضت مشروطه به جبهه مخالفان پیوست و دست در دست عین الدوله حاکم مستبد تهران که بعدها به مقام صدراعظمی برگزیده شد، مشروطه خواهان را تکفیر و مشروطه را خلاف قوانین اسلام دانست.

با تحریک وی، محمدعلی شاه دستور به توپ بستن مجلس شورای ملی را صادر کرد. پس از آن نیز شیخ فضل الله از مخالفان جدی ایجاد دوباره مجلس بود. سرانجام پس از پیروزی انقلاب مشروطه و فتح تهران در ۱۲ رجب ۱۳۲۷ ه.ق دستگیر و در دادگاه مشروطه خواهان (که شیخ ابراهیم زنجانی دادستان آن بود) محاکمه و محکوم و در ۱۳ رجب در میدان توپخانه اعدام شد.

فرازهایی از کتاب تاریخ بیداری ایرانیان‌(ناظم الاسلام کرمانی)

- شیخ فضل الله نوری که اکنون از روشنفکران غیرمذهبی می ترسید، امام جمعه سلطنت طلب تهران را به خود جلب کرده بود. انجمن محمد (ص) را تشکیل داده بود و از مسلمین صدیق میخواست تا در برابر مشروطه طلبان کافر برای دفاع از شریعت در میدان توپخانه جمع شوند. مجتمعین در میدان توپخانه به هر عابری که کلاه اروپایی بر سر داشت بعنوان مشروطه خواه بی دین یورش می بردند و بتدریج برای حمله به مجلس آماده می شدند.

- عین الدوله در آغاز روزنامه حبل المتین را آزاد کرد و چند تن از آزادیخواهان را از زندان رها ساخت. اما با شیخ فضل الله متحد شد و امور شرعی، عرفی و حتی دعاوی مملکتی را به محکمه شیخ مراجعه داد. کار شیخ فضل الله بالا گرفت. برخی از حکام ولایات با مشورت او انتخاب می شدند. مانند شوکت الملک، حاکم قائنات که شیخ فضل الله از او سی هزار تومان تعارف گرفت و از عین الدوله خواست حکومت قائنات و ارثیه برادرش را به شوکت الملک بدهند. شوکت الملک بابت این حکم سی هزار تومان به شیخ فضل الله و سی هزار تومان به عین الدوله داد.

- زن موقرالسلطنه دختر مظفرالدین شاه را به حکم ولیعهد و مأموریت سعیدالسلطنه رییس نظمیه

در محضر حاج شیخ فضل الله مطلقه نمودند. برای آنکه بدنامی را اصلاح کنند، چهل هزار تومان به موقرالسلطنه دادند و آن زن را که همه علمای تهران طلاقش را صحیح نمی دانستند، چون زن و شوهر هر دو از طلاق ناراضی بودند، به عقد امام جمعه تهران درآوردند. چون احدی حاضر به اجراء عقد نبود، شیخ فضل الله این کار را انجام داد.

- مدرسه و قبرستان قدیمی در مرکز شهر نزدیک امامزاده ولی بود که زمین آن وقف بود. مردم اطراف قبرستان را تصرف کرده و خانه ساخته بودند و هریک قباله ای به امضاء علماء مبنی بر خرید زمین خود در اختیار داشتند. برخی از دلالها رییس بانک استقراضی را قانع کردند تا زمین قبرستان را بخرد و عمارت بانک را بسازد و چون این عمارت وسط شهر است سود سرشاری خواهد برد. خرید این زمین نیز به موافقت یکی از علماء انجام پذیر بود. چون زمین وقف بود یکی از علماء میتوانست برای تبدیل به احسن آن را بفروشد. نخست از سید محمد طباطبایی اجازه فروش را با دو هزار تومان خواستند. اما او نپذیرفت زیرا فروش زمین وقف و مدرسه ای که بر مسجد مشتمل بود را جایز ندانست. هیچیک از علماء نپذیرفتند. رییس بانک استقراضی نزد شیخ فضل الله رفت… او زمین را به هفتصد و پنجاه تومان فروخت. رییس بانک استقراضی نیز مدرسه را خراب کرد و طرح عمارت بانک را ریخت.

فرازهایی از مشروطه ایرانی (دکتر ماشاءالله آجودانی)

آقا میرزا سید محمد طباطبایی مجتهد می گفت: «آنچه لازمه مساعدت بود با این فرد کردیم… ابداً متقاعد نشد و جز تخریب اساس مشروطیت، هیچ غرضی ندارد.» و نیز می گفت: «خیال اینها جز فساد چیزی نیست. گفتگوی ما در یک کلمه [این] بود که علمای نظار جزو مجلس باشند. آنها می گویند در خارج از مجلس باشند…»

حسام الاسلام، یکی دیگر از مجلسیان می گفت: «اینکه دوستان شیخ [نوری] به ایشان نسبت می دهند که شیخ درد دین دارند، خلاف است. چون شیخ اجرت گرفته یا باید کار را به انجام برساند یا اینکه ترتیبات روحانی مجلس بکلی به ایشان واگذار شود.»

و آقا میرزا محمود تاجر، روشن تر و صریح تر از همه به سخن درآمد که «ملت وجه المصالحه آقایان شده اند. چون او [شیخ فضل الله] در این میانه راستی پیدا نکرده، این است که راه مخالفت پیش گرفت که شاید از این راه ریاست پیدا کند.»

…پرسشی از این دست که آیا شیخ فضل الله نوری درد دین داشت یا بر سر مسایل شخصی و منش استبدادی به حمایت از محمدعلی شاه و سلطنت برآمد، چندان مشکلی را حل نمی کند. انگیزه مشارکت او در توطئه شاه علیه مردم و مشروطه می توانست جنبه های گوناگون داشته باشد. گرچه استمرار مخالفت او با مجلس و با مشروطه، آن هم پس از تصویب اصل دوم متمم قانون اساسی به وضوح و روشنی از انگیزه های شخصی خالی نبود، اما بی انصافی است اگر بخواهیم حمایت بی دریغ او از محمدعلی شاه و مخالفت عمیق و بنیادی اش را با مشروطه، صرفاً به مسایل شخصی و اختلافات خصوصی با بهبهانی و طباطبایی بر سر ریاست روحانی مجلس تقلیل دهیم. عقیده او همان اندازه بر مبنای نظری و فقهی استوار بود که عقاید مخالفانش. گرچه او هم به شیوه سنت معمول مبارزه سیاسی در ایران، در طرح نظریاتش و در پیش برد مقاصد سیاسی اش از عوام فریبی، تکفیر و تهمت، افترا و نسبت های ناروا به مخالفان سیاسی اش پرهیز نداشت.

نوری در رساله معروف اش «حرمت مشروطه» می نویسد: «یکی از مواد آن ضلالت نامه [متمم قانون اساسی] این است که اهالی مملکت در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود…» حال آنکه در «احکام اسلامی» تفاوت های بسیاری است «بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات، از بالغ و غیربالغ و ممیز و غیرممیز و عاقل و مجنون و صحیح و مریض…. بنده و آزاد و پدر و پسر و زن و شوهر و غنی و فقیر… مقلد و مجتهد و مسلم و کافر و کافر ذمی و حربی و مرتد و مرتد ملی و فطری و غیرهما» ای برادر دینی، اسلامی که اینقدر تفاوت گذارد بین موضوعات مختلفه در احکام، چگونه میشود گفت که معتقد به مساوات است؟!

نوری می گفت: «از جمله مواد آن ضلالت نامه [متمم قانون اساسی] این است که حکم و اجراء هیچ مجازاتی نمی شود مگر به موجب قانون(!)… قوه مقننه بدعت و ضلالت محض است، زیرا که در اسلام برای احدی جایز نیست که قانون بگذارد و جعل کند. هر که باشد و اسلام ناتمامی ندارد که کسی بخواهد آن را تمام کند.

«ماده دیگری که در این ضلالت نامه است، آزادی قلم و مطبوعات است… اگر مقصودشان اجرای قانون الهی بود و فایده مشروطیت، حفظ احکام اسلامیه بود، چرا خواستند اساس او را بر مساوات و حریت قرار دهند که هر یک از این دو اصل خراب نماینده رکن قویم قانون الهی است. زیرا قوام اسلام به عبودیت است نه آزادیآزادی قلم و زبان آن است که فرقه های «ملاحده و زنادقه» بتوانند به آسانی عقاید، نظرات و کلمات کفریه خود را در منابر و لوایح منتشر کنند

«آنچه مخالف اسلام است، قانونیت پیدا نمی کند. ای بیشرف! ای بی غیرت! ببین صاحب شرع برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را، و تو خودت از خودت سلب امتیاز می کنی و می گویی من باید با مجوس و ارمنی و یهودی برادر و برابر باشم

شیخ فضل الله نوری از انقلاب مشروطه به عنوان منشأ فساد یاد می کند. تأسیس مدرسه و آشنایی با علوم جدید را عامل انحراف مردم می داند (همان طور که امروز هم خامنه ای علوم انسانی را تهدیدی برای جامعه می پندارد!) و می گوید ما نیازی به مشروطه و آزادی نداریم. آنچه جامعه ما نیازمند آن است چوب و فلک و میرغضب است! وی آشکارا از عقاید قرون وسطایی خود سخن می گوید و به دفاع از استبداد و ظلم می پردازد: «مشروطه منشأ فساد است و مشروع نیست. مدارس جدیده خلاف شرع و مصادف اضمحلال اسلام است. آیا درس های زبان خارجه، شیمی، فیزیک، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟… ما شاه لازم داریم، عین الدوله لازم داریم، چوب و فلک میرغضب لازم داریم!… هزار و سیصد و بیست و سه سال است که خداوند عالم به ما قانون توسط محمد مصطفی مرحمت فرموده. ما قانون مستشارالدوله و تقی زاده و باقر بقال را لازم نداریم…. مدارس را افتتاح کردید. آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید. حال شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟»

آنچه امروز از چهره سیاه و رسوای شیخ فضل الله، در نظر حاکمان ایران قدیسی شهید ساخته است، راه و روش او در برخورد با مخالفانش است. فساد، تحجر، توهین و تکفیر ابزاری در دست این شیخ بود تا هر صدای مخالفی را به جرم بابی و زندیق بودن خاموش کند. قرائتی خشونت آمیز از دین اسلام و تأکید بر استبدادی بودن قوانین دینی، مخالفت با آزادی و تجدد و استفاده ابزاری از دین به عنوان سپری در برابر انتقاد مخالفان و دکانی برای منفعت شخصی، همه و همه ویژگی هایی بود که این شیخ متحجر از آنها سود می برد و امروز هم حاکمان جمهوری اسلامی ادامه دهنده همان راه و روش هستند. شباهت های فراوانی میان شیخ فضل الله و رهبران دیروز و امروز رژیم اسلامی می توان یافت. اما براستی علت تداوم موجودیت چنین شخصیت هایی در تاریخ ایران چیست؟ چرا شیخ فضل الله دین فروش و شیاد در عصر ما با نام و شمایلی جدید بار دیگر به عرصه سیاست باز می گردد و باز هم فریب او را می خوریم؟

دکتر آجودانی در کتاب ارزشمند «مشروطه ایرانی» به این پرسش اینگونه پاسخ می دهد: «روشنفکری ایران و بدتر از آن روحانیون مشروطه خواه با خشم و تهمت و افترا و حتی تکفیر و توبیخ، یعنی همان حربه های شناخته شده ای که به بدترین شیوه ها مورد سوء استفاده خود نوری قرار گرفته بود، با او به مقابله پرداختند و ساده لوحانه اندیشیدند که با اعدام مجتهدی، می توانند سرپوشی بر اصل تناقض «تجدد ایرانی» و «مشروطه ایرانی» نهند. نوری به بدترین شیوه ها اعدام گردید، اما ملت ما تاوان چنان تناقضی را که میراث روشنفکری ایران، چه مذهبی و چه غیرمذهبی بود با استقرار «حکومت جمهوری اسلامی» پرداخت. تاوانی که اگر اصولی بنگریم، ریشه در همان تلاشی داشت که می خواست از مدنیتی غیردینی، صورتی دینی و تاریخچه ای اسلامی ارائه دهد.»


All Rights Reserved. | Webgah.org is provided by Web CNN Hosted by Live Hoster