راهبردهای ناسیونالیسم (بخش نخست): فرد و ملت در آئین ما

فرد در قالب وظایف خود، پای به جهان می گذارد و ملتها در قالب رسالت تاریخی خویش

جهان بینی بخشی از دستگاه فلسفی است که پدیده ها و رویدادهای عالم انسانی را که هر یک موجودیت انسان و جامعه انسانی را از دیدگاه خاصی مورد بررسی قرار می دهد با هم تلفیق و ترکیب کند و یک تصور کلی برای شناختن جهان انسانی پدید آورد. این که در عبارت بالا سخن از جهان انسانی به میان می آوریم به آن سبب است که واژه جهان بر همه هستی مادی اطلاق می شود و اگر به این اعتبار آن را مورد بحث قرار دهیم، علم هیأت و نجوم نیز در ساختن جهان بینی سهیم می گردد، در حالی که وقتی در اصطلاح فلسفه سیاسی از جهان بینی سخن می گوییم، منظور جهان انسانی است و علومی در پدید آوردن جهان بینی ما را یاری می دهند که مباحث آنها مربوط به انسان و جوامع انسانی باشد. از آنجا که ناسیونالیسم در اصل یک مکتب تاریخی و اجتماعی است، همه تعلیمات و دریافتهای این مکتب مانند سنگهایی است که بنای جهان بینی ناسیونالیستی را استوار می کند، بطوری که می توان گفت:
ناسیونالیسم نه تنها یک مکتب فلسفه تاریخ و یک مکتب فلسفه اجتماع است بلکه اساساً یک جهان بینی است یا به عبارت دیگر چون دانشی است که تصویر روشنی از حقیقت جهان انسانی را در اختیار ما می گذارد.
اگر جهان بینی ناسیونالیسم را با جهان بینی مکاتب فردی مقایسه کنیم به نکات ارزنده ای واقف می شویم… مکتبهای فردی می کوشند که افراد انسانی، ابتدا موجودیت خود را اصیل پندارند و جامعه را فرعی بر وجود خویش بدانند، در حالی که مکتب ناسیونالیسم جهان را مرکب از ملتها می داند و ملت را موجودیت زنده و با روحی می داند که مانند هر موجود زنده دیگر بقای آن در طی شرایط خاص امکان پذیر است، همانگونه که موجودات زنده برای بقا و ادامه زندگی خود به ویژگیها و غرائزی مجهزند که فلسفه وجودی و حیاتی آن غرائز، حفظ حیات است، ملت که موجودی زنده است برای حفظ حیات و تأمین شرایط بقای خود به غرائز و نوامیس خاصی مجهز است که حرکت جوامع بشری و افراد انسانی بوسیله این نوامیس هدایت می شود. بدیهی است همانگونه که غریزه حفظ حیات، تنها عاملی نیست که بر پیکر انسان اثر می گذارد و عوامل بسیار دیگر، اعم از عوامل مکانیکی و تأثیرات حیاتی موجودات زنده دیگر،‌ بدن انسان را تحت تأثیر خود می گیرد، در مورد ملتها نیز تنها خواست بقای ملی نیروی تأثیربخش بر ملت نیست، بلکه هر ملت در زیر تازیانه تأثر عوامل جوی و جغرافیایی و عوامل ناشی از خواست حیاتی ملتهای دیگر نیز می باشد. جهان بینی ناسیونالیسم ما را به شناختن قدرتی هدایت می کند که منشأ آن همه موجودیت ملت ما و ریشه آن در زمانهای بس دور و درازی است که ملت ما از آن گذشته است و این نیروی عظیم، بیشترین تأثیر را برای پدید آمدن هر یک از ما داشته است و بخش عمده خوی و خصال ما را پدید آورده و در پدید آوردن سیما و منش ما مؤثرتر بوده است.
کوتاه سخن آنکه ناسیونالیسم،‌ در جهان بینی خود به ملت اصالت می بخشد و فرد را فرع بر موجودیت ملت و جزئی از پیکره آن تجسم می دهد و این جهان بینی است که در حیات فرد مسأله وظیفه را مطرح می کند و در جهان انسانی مسأله سیاست خارجی را پدیدار می سازد.
فرد در قالب وظایف خود پای به جهان می گذارد و ملتها در قالب رسالت تاریخی خویش که عبارت از توجیه موجودیت خود در میان ملل دیگر است راه می روند.
—————————————————
برگرفته از مقاله “فرد و ملت در آیین ما” نوشته “شهید دکتر محمدرضا عاملی تهرانی”



One Response to “راهبردهای ناسیونالیسم (بخش نخست): فرد و ملت در آئین ما”

  1.   » راهبردهای ناسیونالیسم (بخش دوم): فرهنگ ایرانی، عاملی برای پیوند اقوام مختلف به یکدیگر آراسپ نوین Says:

    [...] راهبردهای ناسیونالیسم (بخش نخست): فرد و ملت در آئین ما [...]

پاسخ دهید

*

All Rights Reserved. | Webgah.org is provided by Web CNN Hosted by Live Hoster