علی پهلوی کیست و با چه هدفی به میدان آمده است؟

خرداد ۱۸, ۱۳۸۹

روز گذشته مصاحبه ای از پرویز قاضی سعید با علی پاتریک پهلوی (فرزند علیرضا پهلوی) در تلویزیون سراسری پارس پخش شد که واکنش های متفاوت و بعضاً تندی را برانگیخت. پیشتر مطالبی در مورد زندگی و احوالات او خوانده بودم، اما این نخستین بار بود که بیننده مصاحبه ای از او در یکی از رسانه های فارسی زبان بودم. پیش از آنکه نگاهی به این مصاحبه داشته باشیم، بد نیست نگاهی به بیوگرافی این فرد بیندازیم تا با این عضو جنجالی خاندان پهلوی بیشتر آشنا شویم:

علی پهلوی کیست؟

علی (پاتریک) پهلوی فرزند علیرضا پهلوی (برادر تنی محمدرضا شاه) است. علیرضا پهلوی دومین پسر  و آخرین فرزند رضا شاه و تاج الملوک آیرملو و برادر تنی محمدرضا شاه پهلوی بود که در سال ۱۳۰۱ بدنیا آمد. در سال ۱۳۲۳ وارد ارتش فرانسه شد و تا سال ۱۳۲۶ در آنجا خدمت کرد. در ایام خدمت در فرانسه با کریستیان شولوسکی که لهستانی‌تبار بود، ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام پاتریک پهلوی شد، ولی دربار ایران هیچ‌گاه این ازدواج را به رسمیت نشناخت به همین دلیل همسر و فرزند علیرضا در پاریس زندگی می‌کردند. علیرضا پهلوی در ششم آبان ۱۳۳۳ درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او (به دلیل بچه‌دار نشدن شاه و ثریا اسفندیاری) بر سر زبان‌ها بود، در یک سانحه هوایی کشته شد. پس از مرگ وی، پسرش علی (پاتریک) را به ایران آوردند و تحت سرپرستی دربار قرار دادند. اما پاتریک(علی) عمویش محمدرضا پهلوی را بانی مرگ پدرش می‌دانست.

پاتریک از دربار دل خوشی نداشت کم‌کم از دربار بریده شد. نام خود را به علی پهلوی تغییر داد و پس از ازدواج با همسرش سونیا به خرمدره (از توابع قزوین) مهاجرت کرد و در آنجا به کار کشاورزی و دامداری همت گماشت.
وی در سال ۱۳۵۴ به همراه دوست همفکرش بهمن حجت‌کاشانی (برادرزاده سپهبد کاشانی رئیس سازمان تربیت‌بدنی) طرحی را جهت براندازی رژیم پهلوی برنامه‌ریزی می‌کنند و در پی اقدام به مبارزه مسلحانه، بهمن کاشانی کشته و علی پهلوی توسط ساواک دستگیر شده و زندانی می‌شود.۱

نحوه دستگیری او و اسناد و مدارکی که از خانه وی کشف شد، در گزارشات سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) چنین آمده است:

«… تاکنون تعدادی سلاح‌های مختلف از جمله برنو کوتاه و بلند که تعدادی از آنها در لحاف پیچیده شده بود، به اضافه‌ی یک والتر و مقدار زیادی فشنگ‌های مختلف و یک صندوق پول حدود چهار صد الی پانصد هزار تومان (هنوز شمارش نشده) از منزل والاگهر علی کشف گردیده است. نتیجه‌ی بررسی کامل متعاقبا اعلام خواهد شد.

رییس ساواک استان زنجان: جهان بین»
«از ماشین سواری علی پهلوی که حجت کاشانی آن‌ را میان راه زنجان ـ تهران رها کرده بود، بنا بر گزارش ساواک اسلحه و وسایل دیگر به دست آمد. از جمله: ۲۷۰ تیر فشنگ اسلحه کمری کالیبر ۴۵، ۱۸۸ تیر فشنگ خفیف کالیبر ۲۲، یک کوله پشتی و یک قمقمه سربازی، ‌تعدادی خرما و یک جلد قرآن و وسایل نماز.»

«گزارش نهایی ساواک پیرامون اسلحه و مهمات به دست آمده در منزل علی پهلوی در خرم‌دره به این شرح است:
۱ ـ تفنگ پنج تیر گلوله زنی برنو یک قبضه
۲ ـ تفنگ گلوله زنی منچستر یک قبضه
۳ ـ تفنگ دولول شکاری یک قبضه
۴ ـ تفنگ گلوله زنی پنچ تیر پران یک قبضه
۵ ـ تفنگ گلوله زنی با دوربین ماوزر یک قبضه
۶ـ تفنگ خفیف کالیبر یک تیر ساخت چکسلواکی یک قبضه
۷ ـ اسلحه کمری وار (بدون خشاب) با مارک شهربانی یک قبضه
۸ ـ کارد دولبه یک عدد
۹ ـ کارد خنجری مارک جنرال یک عدد
۱۰ ـ قطب نما یک دستگاه
۱۱ ـ توپی اسلحه کمری توتال کالیبر ۲۲ یک عدد
۱۲ ـ دو بسته وسایل تنظیف مربوط به اسلحه‌ها عبارت از سنبه، برس با جلد مربوطه
مهمات:
۱ ـ‌ فشنگ برنو سری‌های مختلف ۳۴ تیر با جلد چرمی
۲ ـ فشنگ کالیبر ۴۵، ده جعبه، هر جعبه ۵۰ تیر، جمعاً ۵۰۰ تیر
۳ ـ فشنگ کالیبر ۳۲ ـ ۲۲ تیر آکبند کاغذی»

بهمن حجت کاشانی با استفاده از ماشین و مهماتی که علی پهلوی به او داده بود، سعی در راه اندازی یک مبارزه مسلحانه بر ضد رژیم وقت را داشت که پس از مدتی و در یکی از درگیری ها به ضرب گلوله کشته شد. یکی از جنایات بزرگ این فرد، پیش از مرگ، کشتن دو تن از کارگران بی گناهش بود، تنها به این دلیل که آنها قصد نداشتند از فرمان وی تبعیت کرده و به جهاد فی سبیل الله بپردازند! ساواک زنجان حادثه مزبور را چنین روایت کرده است: « یاد شده ساعت ۲۳:۰۰ مورخه ۳۰/۱/۵۴ از پناهگاه خود به اصطبل مزرعه‌ی شخصی مراجعت و چهارنفر از کارگرانش را احضار و آنها را دعوت به جهاد می‌نماید لیکن افراد مزبور تقاضای وی را رد و اظهار می‌نمایند افکار شما درست نبوده و این عمل صحیح نمی‌باشد. مشارالیه که همراه خود دوقبضه اسلحه‌ی کمری و یک تفنگ دولول و یک ساک فشنگ داشته، یکی از کارگران را به محل اقامت والاگهر علی پهلوی نیا اعزام و پیغام می‌د‌‌هد ماشین مرا روشن کرده و جلوی اصطبل بیاور که والاگهر نیز ماشین را به جلوی اصطبل آورده و بلافاصله به محل اقامت خود مراجعت می‌نمایند. یاد شده چهار کارگر مزبور را جلوی دیوار قطار کرده و اظهار می‌دارد حال که دستور مرا اجرا نمی‌کنید، روح شما باید مانند روح فرزندان من به آسمان پرواز کند و شما نیز به پیش آنها خواهید رفت و من‌ هم به تهران رفته و بعد از تصفیه حساب به آسمانها پرواز خواهم نمود. سپس کارگران مزبور را به گلوله بسته در نتیجه دو نفر از کارگران به نام‌های غلام و عین اله (اهل قریه قازقالو) کشته و یکی از آنها به نام اصغر خلجی مجروح و چهارمی برای اینکه نشان دهد تیرخورده خود را به زمین می‌اندازد. در این هنگام حجت کاشانی سوار ماشن خودش شده که به طرف تهران حرکت کند. بلافاصله نفر چهارمی که زنده بوده خود را به شهربانی خرم‌دره رسانده واقعه‌ی امر را بازگو میکند…»

رژیم شاه، علی پهلوی را مدت کوتاهی در زندان نگه داشت و سرانجام تصمیم گرفت که او را به همراه همسر و فرزندانش به منطقه‌ی گرگان تبعید کند تا در ملک شخصی پدرش در کلاله به کشاورزی و دامداری بپردازد و زیر نظر و مراقبت ساواک مازندران قرار داشته باشد و هیچ‌گونه سلاح گرمی نیز در اختیار او نباشد.

علی پهلوی پس از تبعید و اقامت اجباری در کلاله درخواست کرد که شهرت او از پهلوی به اسلامی تغییر کند. در پی اقامت علی پهلوی در کلاله‌ی گرگان، دیگر اطلاعی از او در دست نیست تا در نیمه‌ی سال ۱۳۵۷، گزارشی به ساواک و دربار می‌رسد که:
نامبرده مرتب به جوانان تلقین می‌نماید که با روحانیون همکاری کنند و برای نجات دین اقدام نمایند و از گذاشتن پول خود در بانک‌ها خودداری کنند. ۲

علی پهلوی در دوران جوانی تحت تأثیر ایدئولوژی های پوچ زمانه خویش قرار گرفته و تبدیل به فردی متعصب و روان پریش گردیده بود. احمد علی مسعود انصاری نیز درباره احوالات و روحیات علی پاتریک چنین می‌نویسد: «والاحضرت علی اوایل به طرف مواد مخدر رفت که به قول معروف خودش را تسکین بدهد ولی روحیه سرکش او با آرامشی که او فکر می‌کرد از راه استعمال مواد مخدر به دست می‌آورد جور در نمی‌آمد و سرانجام اعتیاد را ترک کرده و رفته‌رفته به طرف مذهب کشیده شد.»۳

البته شناخت او از مذهب بسیار سطحی بود و نتیجه ای نداشت جز گام نهادن در همان کژراهه مبارزات مسلحانه و جنایت که شوربختانه در آن روزگار بسیاری از جوانان میهن را قربانی کرد.

بعد از پیروزی انقلاب او مدتی در ایران زندگی کرد و بعد به خارج از کشور گریخت. در سال ۱۹۸۷ نشریه نیوزویک مطلبی درباره او به چاپ رساند و از وی بعنوان کسی که خود را «گوسفند سیاه» خانواده سلطنتی می خواند یاد کرد. اما در تمام این سالها هیچ خبر و اثری از وی در هیچ کجا یافت نشده بود تا اینکه چندی پیش نام علی پهلوی به طرز معجزه آسایی در غرب به سر زبان ها افتاد.

علی پهلوی با چه هدفی به میدان آمده است؟

واقعا باعث تعجب است. علی پهلوی بعد از گذشت بیش از سی سال به یکباره وارد میدان می شود. بعد از سی سال بی خبری! کسی که حتی نزدیکانش کوچکترین اطلاعی از وضعیت او نداشتند. بعضی ها فکر می کردند بدرود حیات گفته، برخی دیگر می پنداشتند به ایران بازگشته و در آنجا زندگی می کند، و عده ای با توجه به سوابق گذشته وی گمان می کردند که بار دیگر در دام افیون و اعتیاد گرفتار آمده است. اما به یکباره علی پهلوی مانند خرگوش از کلاه شعبده بازان فرانسوی بیرون می جهد و هر روز برایش مصاحبه و کنفرانس تشکیل می دهند و او هم در تمام مصاحبه ها و سخنرانی هایش تنها بر یک موضوع پافشاری می کند: توهین به خانواده پهلوی.

علی پهلوی به صحنه آمده است. هنوز هم می توان از حرف هایش بوی تعصبات مذهبی را استشمام کرد که البته همواره با چاشنی بددهانی و توهین همراه است. کسی که در مصاحبه با تلویزیون پارس چند بار از الفاظ زشت و رکیک استفاده کرد و همین امر اعتراض بسیاری از بینندگان این تلویزیون را برانگیخت. شخصی که در سراسر مصاحبه اش کوچکترین تحلیل منطقی و علمی از وقایع ایران و جهان نداشت و همه چیز را به گونه ای برداشت و تعبیر می کرد که در نهایت به همان نقطه اول برسد: تخریب خانواده پهلوی.

علی پهلوی در مصاحبه اش ادعا کرد شهبانو فرح و پسرش نگذاشته اند او در فرانسه کاری پیدا کند و زندگی خوبی داشته باشد و روزنامه های فرانسوی را از مصاحبه با وی منع کرده اند! اما روشن نمی سازد که چرا امروز رسانه های فرانسه چپ و راست با ایشان مصاحبه می کنند، برایش جلسات سخنرانی تشکیل می دهند، معاون و مشاور وزیر به دیدارش می روند و….؟ آیا رفتار امروز دولتمردان و رسانه های کشور فرانسه مشکوک تر و سئوال برانگیزتر نیست؟ – فراموش نکنیم این دولت فرانسه همان دولتی است است که کمتر از یک ماه پیش بر سر آزادی یک تبعه کشور خود با رژیم ایران معامله ای زشت ترتیب داد و موجبات آزادی مجید کاکاوند و قاتل دکتر بختیار (علی وکیلی راد) را فراهم نمود. –  آقای علی پهلوی در مصاحبه خود فرمودند: « آمریکا با رضا (پهلوی) است و می خواهد او در ایران به قدرت برسد.» پس چگونه است که شاهزاده رضا پهلوی از کوچکترین امکانات رسانه ای برای بیان افکار و مواضع خود محروم است؟ چگونه است که ایشان و حامیان شان یک دهم اصلاح طلبان حکومتی بلندگوی تبلیغاتی در خارج از کشور ندارند؟ لابی های رژیم جمهوری اسلامی و بنیادهای وابسته به آن در امریکا را همه می شناسند. شاهزاده رضا پهلوی چند بنیاد و لابی و… در امریکا دارد؟! اگر آقای علی پهلوی چیزی می داند به ما هم بگوید تا شاید بتوانیم ادعاهای ایشان را باور کنیم. شکی نیست که ابزار تبلیغاتی غربی ها به خوبی قادر است از شخصیت هایی که نزد افکار عمومی مقبولیت و معروفیتی ندارند، قهرمان بسازد و آن چنان بر روی یک فرد یا جریان سیاسی خاص تمرکز و تبلیغ کند که بتدریج شنیدن نام آنها برای مردم مبدل به یک عادت شود، اما آنچه در سالیان اخیر از سوی امریکا و غربی ها دیده ایم، بیشتر ایجاد محدودیت و مانع تراشی بر سر فعالیت های چهره هایی نظیر شاهزاده رضا پهلوی بوده است تا حمایت. به عبارت دیگر تنها خواسته ما از دنیای غرب در آن جمله معروف خلاصه می شود که: «ما را به خیر شما امید نیست، مرحمت فرموده شر مرسانید!» زیرا غربی ها در طول این سالها، بارها و بارها اثبات کرده اند که حاضرند در راه منافع خود حتی آزادی و حقوق بشر در ایران یا هر جای دیگر دنیا را نیز قربانی کنند.

در شرایط کنونی که نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور پس از سالها بالاخره به این نتیجه رسیدند که تنها راه سرنگونی رژیم اتحاد و همدلی بیشتر و کنار نهادن اختلافات گذشته است، ناگهان سر و کله آقای علی پاتریک پهلوی پیدا می شود و حرف هایی به زبان می آورد که آدم گمان می کند تنها رسالت ایشان ایجاد اختلاف و جوسازی در میان اپوزیسیون است و شاید هم اصلاً برای این کار مأموریت یافته است؟!

برخلاف کسانی که از مسئولان تلویزیون پارس برای انجام این مصاحبه انتقاد کرده اند، به شخصه از مسببان این امر بسیار سپاسگزارم، زیرا به من و بسیاری از مردم ایران کمک کردند تا شخصیت و طرز فکر آقای علی پهلوی را بهتر از قبل بشناسیم. شاید اگر سالها پیش و زمانی که نام روح الله خمینی بر سر زبان ها افتاد دلسوزانی بودند که محتوای سخنرانی ها و رساله جفنگیات او را به گوش مردم ایران می رساندند، بسیاری از ما فریب چنان شیادی را نمی خوردیم. امروز هم صف شیادان و دروغگویان پر است از چهره های رنگارنگ و تنها راه شناخت این افراد پاسداشت آزادی بیان و دموکراسی است. در چنین فضایی است که می توان با همه اندیشه ها و افکار آشنا شد و بد را از خوب و سره را از ناسره تشخیص داد. در پایان بد نیست به جمله ای از آقای علی پهلوی اشاره کنم که علت مبارزه خود با نظام پیشین را چنین بیان کرده بود: «در مملکت ما پنج مورد است که اجرا نمی‌شود: دست دزد را نمی‌برند، زن‌ها حجاب ندارند، مشروب به حد وفور مصرف می‌شود، سینماها دایر است، بانک‌ها نزول می‌گیرند. در قرآن نزول قدغن است…»!

پی نوشت

۱- فصلنامه ۱۵ خرداد، سازمان تبلیغات اسلامی (منبع: تارنمای یزد فردا)

۲- علی پاتریک؛ بازمانده مشکل آفرین دربار پهلوی  (منبع: تارنمای پارسینه)

۳- احمد علی مسعود انصاری، من و خاندان پهلوی، تهران، نشر فاخته، ص ۳۳


اطلاعیه مهم

خرداد ۱۶, ۱۳۸۹

دیروز خبر بسیار مسرت بخشی منتشر شد که حاکی از اعلام همبستگی جنبش آذربایجان برای دموکراسی و یکپارچگی ایران با جنبش ایرانبانان پارس (لر) بختیاری بود. بی شک این اتحاد و پیوند فرخنده گامی مهم و موثر در راستای اتحاد هر چه بیشتر میهن پرستان ایرانی خواهد بود و به حرکت میهنی ما برای رسیدن به دموکراسی حقیقی در سایه یک حاکمیت ملی یاری خواهد رساند.

در تصویر زیر، بهرام آبتین، سخنگوی جنبش ایرانبانان بختیاری (سمت راست) و لهراسب زینالی، سخنگوی جنبش آذربایجان (سمت چپ) را مشاهده می کنید:


پان ایرانیسم خوب است یا بد؟

خرداد ۱۲, ۱۳۸۹

نقدی بر نوشتاری به همین نام بقلم علی بامدادی


چندی پیش نوشتاری تحت عنوان «پان ایرانیسم خوب است یا بد؟» در یکی از سایت ها به دو زبان انگلیسی و فارسی منتشر شد که حاوی مطالب غیرواقع و کذبی در مورد پان ایرانیست ها و مکتب پان ایرانیسم بود. همان موقع نگارنده نقد نسبتا مفصلی بر این نوشتار در قسمت نظرات سایت مذکور درج کردم و منتظر پاسخ نویسنده مقاله بودم که در کمال تعجب نه تنها از پاسخ ایشان خبری نشد، بلکه پس از دو سه روز دیدگاه اینجانب نیز از قسمت نظرات سایت حذف گردید. از این رو تصمیم گرفتم در نوشتاری جداگانه پاسخ مطالب خلاف واقع ایشان را بدهم:

در ابتدای نوشتار نویسنده عزیز، خواننده را با یک پرسش مواجه می سازد که: «آیا شما به ایرانی مستقل افتخار می کنید و در مقابل پان ایرانیسم مقاومت می کنید؟» و پیش از آنکه خواننده حتی فرصت فکر کردن به این پرسش مبهم را داشته باشد، خود پاسخ می دهد که «من اینگونه ام»! سپس در چند خط و تنها با ذکر مطالبی کلی و گنگ، اتهاماتی واهی و فرضیاتی بی اساس که فاقد هرگونه پشتوانه مستدل و منطقی است،  به شیوه یک طرفه به قاضی رفتن و راضی بازگشتن، سعی می کند صحت ادعای خود را به خواننده القا کند. نوشتار را با یک داستان می آغازد: نویسنده قصه ما شبی از شب ها در حال مطالعه و مکاشفه پیرامون ریشه و پیش زمینه رنگ سبز بوده که پس از بررسی های فراوان، در نهایت متوجه می شود رنگ سبز نه تنها یک نماد مقدس مذهبی نیست، بلکه نمادی از پان ایرانیسم است؛ و با استناد به همین شباهت نتیجه گیری می کند که «پان ایرانیسم توسط رهبران جنبش سبز حمایت می شود و به جامعه برای بدست آوردن قدرت، نفوذ پیدا می کند!»

اولاً ایشان فراموش کرده اند رنگ سبز یا هر رنگ دیگر دارایی انحصاری فرد یا گروه خاصی نیست. ممکن است همین رنگ سبز در یک مقطع زمانی خاص معنا و مفهوم مذهبی داشته باشد، و در مقطعی دیگر معرف یک جنبش اجتماعی گردد، و یا بر درفش و پرچم یک حزب سیاسی یا کشور نقش بندد و… این تشابه به تنهایی دلیلی بر ارتباط آن جریان ها با یکدیگر نخواهد بود. درفش پان ایرانیست ها از آغاز بنیاد پان ایرانیسم تاکنون به همین رنگ سبز بوده است (درباره نشانه ها و علائم حزبی در ادامه سخن خواهیم گفت) و حال که جنبش مردم ایران هم رنگ سبز را نماد اتحاد خویش ساخته است، ما نیز این تشابه را به فال نیک می گیریم. اما همین رنگ سبز برای مهندس موسوی و اطرافیان ایشان در آغاز بدلیل مفهوم مذهبی اش برگزیده شد و مسلما این انتخاب ارتباطی به درفش پان ایرانیسم نداشته است.قطعاً امروز که جنبش سبز طیف وسیعی از مردم ایران، با عقاید سیاسی و مذهبی متفاوت و گاه متضاد، را زیر چتر خود گرفته است، دیگر رنگ سبز هم آن کارکرد اولیه خود را بعنوان یک نماد مذهبی از دست داده و تنها تعریفی که در حال حاضر می توان از این نماد داشت، آن است که رنگ سبز نمادی است از شهامت و جانفشانی یک ملت در برابر استبداد و ارتجاع. این نماد ملک طلق هیچ فرد و گروه و حزبی نیست و نباید باشد. بلکه نشانه ای است از اتحاد و یگانگی همه مردم ایران؛ صرف نظر از عقیده ها و افکار و جهت بندی های حزبی و سیاسی؛ همه با هم به گرد یک پرچم واحد حلقه زنیم تا با توانایی و نیرومندی بسوی آرمانهای ملت خود گام برداریم۱.

پان ایرانیست ها از آغاز این جنبش با فریادی رسا، همبستگی خود را با ملت ایران اعلام نموده اند و هزینه هایی که تاکنون با احضار و بازداشت گسترده فعالان سیاسی و فرهنگی پان ایرانیست به این حزب تحمیل گردیده، خود بهترین گواه بر درستی سخنان ماست. ما معتقدیم عدالت سیاسی یعنی حاکمیت ملی و استقرار آن را منوط به برقراری دموکراسی و ایجاد فضایی برای گسترش و نهادینه شدن آزادی های اجتماعی و تعمیق نهادهای مدنی و مردم سالاری با توجه به آرمانهای وحدت بخش و سربلندی خواه ملی می دانیم۲. و تعریف ما از حاکمیت ملی، حاکمیت ملت ایران است. حاکمیتی که بر اساس خواست و اراده همه مردم ایران شکل گیرد. حاکمیتی که در ذهنیت آن خودی و غیرخودی یا شهروند درجه یک و درجه دو وجود نداشته باشد و مردم بدلیل عقاید سیاسی یا مذهبی شان دسته بندی نشوند. میان مذاهب و قومیت ها تبعیض و تفاوتی وجود نداشته باشد و همگان علاوه بر آنکه در برابر قانون یکسان اند، به یک میزان نیز از حقوق انسانی و شهروندی خویش بهره مند شوند.

بازگردیم به مقاله مورد بحث. نویسنده محترم، در ادامه نوشتار خود باز هم بر مبنای عقاید شخصی و بدون اتکاء به هیچ سند و مدرکی پان ایرانیست ها را به ارتباط با بیگانگان و سردمداران غرب متهم می کند:

«به عقیده من بیشتر طرفداران پان ایرانیسم در پی ایجاد یک نظام منطقه‌ای جدید هستند، هر چند بیشتر پان ایرانیسم‌ها با بیگانگان به خصوص سردمداران غرب، هم پیمان هستند؛ اما آنها این حقیقت را که بیگانگان تمایلی به حمایت از آنها ندارند، تا زمانی که دست از سیاست‌های مستقل خود بکشند را کتمان می‌کنند و این همان چیزی است که برای پان ایرانیسم‌های سبز در حال اتفاق افتادن است.»

در اینکه پان ایرانیسم در پی ایجاد یک نظام منطقه ای جدید است، تردیدی نیست. زیرا آنچه که امروزه بعنوان سیاست داخلی و خارجی از سوی هیئت حاکمه تعریف و تبیین می گردد مورد پذیرش پان ایرانیست ها نمی باشد. ما به سوی آنچنان نظام سیاسی و اجتماعی در حرکت هستیم که همه “اقوام جامعه بزرگ ایرانی” تیره های قومی و فرهنگی و مذهبی وابسته به آن را در تشکلی بزرگ و همه جانبه قرار دهد۳.

جلوه های اعمال سیاست “پان ایرانیسم” در “جامعه بشری” و “جامعه ملی” چنین خواهد بود: «ضد استعمار – ضد استثمار – ضد استبداد»

همکاری جهانی آری، قبول کردن سلطه گری جهانی نه۴.

اما نویسنده مقاله روشن نمی سازد که بر اساس کدام اسناد و مدارک پان ایرانیست ها را هم پیمان بیگانگان و سردمداران غرب می داند؟!! و اگر چنین سندی وجود خارجی داشت، چطور تاکنون دشمنان پان ایرانیسم (وابستگان به حاکمیت فرقه ای، تجزیه طلبان و سرسپردگان بیگانه) به این موضوع پی نبرده اند؟ زیرا در صورت وجود چنین مدارکی، بودند مغرضانی که پیش از نویسنده این مقاله به آن دست یابند و با استناد به آن مدارک، تبلیغات مسموم و مخرب خود علیه حزب پان ایرانیست را تشدید کنند. یکی از بزرگترین افتخارات حزب پان ایرانیست در طول تاریخ فعالیت خود، همین استقلال حزب و عدم وابستگی آن به بیگانگان است.

ولیکن حرف دل نویسنده را در چند سطر پایین تر باید جستجو کرد: «ما باید این را درک کنیم که قبایل و قوم‌های مختلفی در ایران زندگی می‌کنند و در طول تاریخ پان ایرانیسم‌ها هرگز نتوانستند دشمنی میان کردها و ترک‌ها (آذری‌ها)، یا عرب‌ها و عجم‌ها را متوقف کنند،  اما یک نقطه‌ی قوت مشترک باعث وحدت تمامی این قبایل و قومیت‌ها شده است و آن اسلام است.»

ما برخلاف ایشان وجه مشترک و عامل وحدت آفرین مردم ایران را اسلام نمی دانیم. نویسنده محترم که همچنان سعی دارد همه مشکلات را با ساده انگاری و توسل به نام مبارکه اسلام حل کند به ما پاسخ نداد که چگونه است اسلام مدنظر ایشان پس از گذشت سه دهه نه تنها نتوانسته به کاهش شکاف های قومی و مذهبی کمک کند، بلکه خود عاملی گردیده برای تفرقه بیشتر؟! چگونه است که بیشترین مشکلات قومی در کردستان یا بلوچستان بوقوع می پیوندد و اسلام ایشان از حل اختلافات میان شیعه و سنی عاجز است؟! اگر اسلام عامل وحدت مردم ایران است، پس حقوق هم میهنان زرتشتی، ارمنی، آسوری، کلیمی، بهایی و… ما چگونه تعریف و تضمین خواهد شد؟ چرا نویسنده محترم و همفکران ایشان، پس از گذشت سه دهه هنوز هم نمی خواهند بپذیرند که اسلام یا تشیع بعنوان یک ایدئولوژی سیاسی نه تنها ضامن وحدت و یگانگی ملت ما نخواهد بود، که خود موجب شکل گیری تدریجی حس انزجار از دین و کارکردهای ابزاری آن در میان مردم خواهد شد. ما معتقدیم که ایران کشوری است کثیرالاقوام (و نه کثیرالمله) و کثیرالمذهب که حاصل پیوند تاریخی آنها فرهنگ مشترک و ملی ایران است که وجه مشترک همه آنهاست۵.

فرهنگ مشترکی که فراتر از باورهای قومی و مذهبی همه ایرانیان را در بر می گیرد.

در اینکه ایران متشکل از قومیت های گوناگون است و در حال حاضر شکاف هایی میان این قومیت ها بوجود آمده، تردیدی نیست. اما باید بدانیم آیا این اختلافات پیش از شکل گیری مکتب پان ایرانیسم وجود داشته یا پس از آن پدید آمده است؟ پاسخ این پرسش روشن است. این اختلافات حاصل بی لیاقتی حاکمان و تفرقه افکنی های بیگانگان در تاریخ معاصر ایران بوده است. غائله های تجزیه طلبی در خوزستان، آذربایجان، خراسان و… اغلب زمانی بوقوع پیوست که هنوز حزب پان ایرانیستی اعلام موجودیت نکرده بود. پس باید ریشه این اختلافات را در جای دیگری جستجو کرد و فریب تبلیغات عده ای تجزیه طلب و وطن فروش را نخورد که سعی دارند با پیش کشیدن نام پان ایرانیسم سرسپردگی خود به بیگانگان را توجیه کنند.

اگر بخواهیم نگاهی به ریشه های اختلافات قومی در ایران بیندازیم، باید به دو نکته اساسی بعنوان عوامل اصلی این اختلافات اشاره کنیم: ۱) اختلافات قومی از یک سو ریشه در دخالت های بیگانگان و سیاست های شوم استعماری دارد که با ایجاد تفرقه در میان اقوام مختلف، بدنبال تأمین منافع شیطانی خود بوده اند. در رأس این توطئه های استعماری همواره نام انگلیس و روس به چشم می خورد. غائله شیخ خزعل در خوزستان با حمایت کامل انگلیسی ها شکل گرفت و غائله فرقه دموکرات آذربایجان نیز نمایشنامه ای بود که استالین و رفقایش برای ایران ترتیب داده بودند. و بطور کلی می توان با قاطعیت گفت تقریبا سرنخ همه حرکت های تجزیه طلبانه در گوشه و کنار ایران در دست اجانب و دول بیگانه بوده است. ۲) عامل دیگر این اختلافات، استبداد و فساد هیئت های حاکمه بوده که با سرکوب خواست ها و نیازهای به حق مردم، و تبعیض های قومی و مذهبی موجب بروز چنین اختلافات و شکاف هایی در میان هم میهنان ما شده اند. یقیناً با استقرار یک حاکمیت ملی و مردم سالار و مشارکت همه اقوام در تعیین سرنوشت خویش، بسیاری از این اختلافات و نارضایتی ها از میان خواهد رفت.

اما در پایان می رسیم به نتیجه گیری نویسنده محترم. ایشان بعد از ارائه استدلال ها و حدسیات خویش نتیجه می گیرد که: «پان ایرانیسم چیزی نیست جز تشدید اختلافات قومی و نژادی. شما می‌توانید حس تبعیض‌نژادی را در نشانه‌های این گروه ببینید.»

تعجب می کنم که ایشان چطور به خود اجازه می دهد چنین دروغ های آشکاری را برای انحراف ذهن کسانی که با پان ایرانیسم و عقاید آن آشنایی کافی ندارند، بیان کند؟ شاید این هم یکی از نشانه های مسلمانی ایشان است که از تهمت زدن و دروغ گفتن ابایی ندارد؟! نشانه های درفش پان ایرانیسم (نشان نامساوی یا مخالف و نوار سیاه)، برخلاف توهمات ذهنی نویسنده محترم، نه تنها ناشی از حس تبعیض نژادی نیست، بلکه به معنای مخالفت با هر گونه تفکر نژادپرستانه و تجزیه طلبانه است که موجب درهم شکستن یگانگی و آزادگی ملت ایران گردد. ما با بسیاری نشانه های فردپرستی، خودکامگی، تبعیض نژادی، شیوه های نادرست اداری و اجتماعی، و بالاخره توطئه های رنگارنگ برای تجزیه سرزمین و تجاوز به حقوق و هستی ملت ایران و دیگر ملت های اصیل جهان روبرو بوده ایم… پس نمی توانیم جز نشان مخالف بر درفش خود به نقش آوریم. ما مخالف هستیم، با همه کس و همه چیز که رودررو و مخالف با نیرومندی و یگانگی ملت ایران باشد۶.

و نوار سیاه درفش پان ایرانیست ها نیز نشانه ای است از غم و رنجی تاریخی که در دو سده گذشته با تجاوزها، تجزیه ها و غارتگری ها، به خواست و توطئه بیگانگان و اهمال و خیانت زمامداران و زعمای قوم بر سرزمین ما روا داشته اند. لیکن پان ایرانیست ها در آغاز رستاخیز خود نسبت به دوران تجزیه و پراکندگی نیاخاک ایرانیان و فراموش شدن هویت ملی ایرانی ها اعلام سوگ و اندوه ملی نمودند و به نشانه این درد غم انگیز و غم افزا نوار سیاه بر درفش پان ایرانیسم نقش بست۷.

حال کجای این نشانه ها حاکی از حس تبعیض نژادی است، تنها نویسنده قصه ما می داند و بس! البته نویسنده محترم به قدری با الفبای سیاست ناآشناست که حتی فرق میان «یست» و «یسم» را در فرهنگ واژگان سیاسی نمی داند و بارها در نوشتار سراسر دروغ خود، به جای آنکه بگوید «پان ایرانیست ها» می گوید «پان ایرانیسم ها»! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

پاینده ایران

بزرگمهر

دی ماه ۱۳۸۸

پی نوشت

۱) ما چه می خواهیم – نوشته محسن پزشکپور

۲) پان ایرانیست ها چه می گویند – نوشته دکتر سهراب اعظم زنگنه

۳) منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران

۴) همان

۵) پان ایرانیست ها چه می گویند

۶) آشنایی با پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست – نوشته مهندس رضا کرمانی

۷) همان


All Rights Reserved. | Webgah.org is provided by Web CNN Hosted by Live Hoster