نامه پارسا، فرزند هفت ساله محمد اولیایی‌فرد به پدر دربندش: «بابا، تو قهرمان هستی»

تیر ۴, ۱۳۸۹

بابای خوبم سلام، دلم برات خیلی تنگ شده

کاشکی من سوپر من بودم می آمدم از زندان شما را نجات می دادم بعد به خانه میآمدی تا با هم مثل قبلن ها سی دی مرد عنکبوتی و بی باک را نگاه می کردیم. بعد با هم، من و شما و مامان باهم مسافرت می رفتیم. بابا جون اگر اینجا بودی سفت بوست می کردم. بعد می خواهم برایت روز پدر یک ساعت خوشگل بخرم. ولی زندان اوین اجازه نمی دهد کادو برات بیارم. حالا به مامان گفتم به جای شما به من روز پدر کادو بده.

بابا اگر زود به خانه برگردی دیگه غر نمی زنم که اخبار نگاه نکن هر چقدر می خواهی اخبار ببین.

بابا تو قهرمان هستی، ما به تو افتخار می کنیم.

دلم برات تنگ شده جونم
می خوام ببینمت نمی تونم بین ما دیوار های سنگی
حاصل یک عمر می دونم

باباجون غصه نخور من مواظب مامانم هستم.

باباجون روزت مبارک

پارسا


چند ایراد بزرگ در سخنان محسن کدیور

تیر ۴, ۱۳۸۹

مصاحبه محسن کدیور در رسانه صدای امریکا – که این روزها عملاً تبدیل به تریبون رسمی اصلاح طلبان شده و رسالت اصلی خود را به عنوان یک رسانه بی طرف و منصف به کلی فراموش کرده است – حاوی نکات حائز اهمیتی بود که چهره حقیقی گروهی از فعالان سیاسی را که تحت عنوان دفاع از جنبش سبز به عرصه آمده اند، به خوبی نمایان ساخت. تا امروز دوستان اصلاح طلب با مواضع دو پهلوی خود سعی داشتند هم نگاهی به رئوس ساختار قدرت در رژیم جمهوری اسلامی داشته باشند و به اصطلاح راه بازگشتی برای خود باقی بگذارند و هم از سوی دیگر ژست دفاع از آزادی بیان و دموکراسی بگیرند و خود را یگانه پاسداران حقوق پایمال شده ملت ایران نشان دهند. اما سخنان جناب کدیور به اندازه کافی شفاف و صریح بود تا خطوط کلی مسیری که اصلاح طلبان در آن گام می زنند را آشکار سازد و اهداف این جریان را بیش از پیش روشن کند.

دیکته جناب کدیور به اندازه ای پر غلط بود که گمان می کنم حتی خود اصلاح طلبان هم انتظار آن را نداشتند. در واقع حضور ایشان در رسانه صدای امریکا نه تنها گامی رو به جلو در جهت بهبود چهره و وجهه اصلاح طلبان نبود، بلکه موجب واکنش های منفی بسیاری نیز گردید.

چند نکته – و شاید هم ایراد – مهم در سخنان ایشان هویدا بود که در زیر به آنها اشاره کرده و از دید خود این نکات را مورد بررسی قرار می دهم:

۱- تناقضات زیادی در صحبت های آقای کدیور وجود داشت. مهمترین تناقض گفتار ایشان، بحث ولایت فقیه بود. هنوز هم دوستان اصلاح طلب قصد ندارند موضع صریح و روشن خود را درباره ولایت فقیه بیان کنند. باید از آقای کدیور و دوستانشان پرسید چگونه می شود از یک سو ولایت فقیه را نفی کرد و از سوی دیگر به قانون اساسی جمهوری اسلامی معتقد و ملتزم بود؟! ایشان فرمودند قانون اساسی ما بدنه دموکراتیک دارد و برخی از اصول آن بسیار مترقی است. همه ایرادات کنونی کشور را به عملکرد افراد منتسب کردند و فرمودند در قانون اساسی چنین نیست! ما از ایشان می پرسیم: آنچه که در اصل ۱۱۰ قانون اساسی تحت عنوان اختیارات رهبری آمده است، نشانه دموکراتیک بودن قانون اساسی ماست؟ وجود شورای نگهبان چطور؟ یا سپاه پاسداران؟ در کجای قانون اساسی از حقوق بهائیان سخن گفته اند؟ در کجای قانون اساسی از حقوق اقوام سخن گفته اند؟ آیا این دموکراسی است که زنان حق ندارند رییس جمهور شوند؟ یا کردها و بلوچ ها و…؟ تبعیض هایی که در مورد حقوق اقلیت های مذهبی در قانون اساسی وجود دارد نشانه دموکراتیک بودن آن است؟

آقای کدیور ادعا می کنند مخالف ولایت فقیه هستند، اما از سوی دیگر وجود ولایت فقیه در قانون اساسی را توجیه می کنند و وضع موجود را ناشی از خطاهای فرد می دانند، نه قانون. این بزرگترین ایراد ایشان است. تا زمانی که آقای کدیور و دوستان شان به وضوح تکلیف خود را با ولایت فقیه و حکومت دینی روشن نکنند، نمی توان به صداقت گفتار و رفتار ایشان ایمان آورد. نمی شود از یک سو نافی ولایت فقیه و استبداد موجود بود و از سوی دیگر قانون اساسی عقب مانده جمهوری اسلامی را دموکراتیک و ضامن حقوق مردم ایران دانست.

۲- آقای کدیور در طول مصاحبه خود بارها روزنامه کیهان را دروغگو و متقلب نامید، اما هنگامی که از امریکا و اسراییل سخن می گفت، ادبیاتی به کار برد که تفاوت چندانی با کیهان شریعتمداری نداشت. ایشان آشکارا شعار محوری مردم ایران در تظاهرات یک سال اخیر را تحریف کرد و دیدگاه های افراطی رژیم در قبال اسراییل را تکرار نمود. امروز در سایت بالاترین لینک جالبی دیدم که حاصل خلاقیت و ابتکار یکی از دوستان آزادیخواه ما بود. این دوست نکته سنج در پاسخ به مغلطه جناب کدیور ۸۰ ویدئو از تظاهرات مردم با شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را آپلود کرده و در سایت مذکور قرار داده است. به جناب کدیور توصیه می کنم این لینک را ملاحظه بفرمایند – خوشبختانه در امریکا مشکلات فیلترینگ و کندی سرعت اینترنت وجود ندارد و ایشان با صرف اندکی وقت به راحتی می توانند نگاهی به همه ویدئوها بیندازند – تا دیگر شعار مردم را آن طور که خوشایند خودشان است تحریف نکنند. این توهین به شعور مردم ایران است که بگوییم: «شعار مردم این بود: هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران و مطالب دیگری که مطرح شد نادرست است!»

آقای کدیور از جنگ ویتنام سخن گفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که بختک سلطنت! را تداوم بخشید. ما هم به آقای کدیور می گوییم: بختک اصلی، فتنه بهمن ۵۷ بود که خود شما هم در آن نقش داشتید و خود بهتر از هرکسی می دانید که نقش امریکا و انگلیس و دیگر قدرت های غربی در آن چه بود. آقای کدیور بختک اصلی وجود خمینی و دوستان شما بود که روزگار ملت ایران را سیاه کرد و به قول استاد محمدرضا شجریان سی و یک سال است که نگذاشته یک آب خوش از گلوی کسی پایین برود.

آقای کدیور که در حال حاضر ساکن امریکا هستند و تدریس هم می کنند و حقوق هم می گیرند، اگر تا این حد از امریکا و سیاست هایش شکایت دارند، بهتر است تشریف ببرند در همان لبنان یا فلسطین یا سوریه،… زندگی کنند و در راه اندیشه های خود و دوستانشان جانفشانی نمایند تا ما بی جهت دچار سوءتفاهم نشویم که چگونه است که همین آقایان امروز از رسانه ها و تریبون های امریکا و غرب شبانه روز استفاده می کنند و از آن سو هنوز هم بر ایده ها و افکار استکبارستیزانه خود اصرار می ورزند!

۳- آنچه بیش از همه موجبات تأثر و تأسف من و بسیاری از مخاطبان مصاحبه ایشان را فراهم آورد، تکرار این جمله بود که: «نظر جنبش سبز این است… یا جنبش سبز این را می گوید…» چه کسی آقای کدیور را به عنوان سخنگوی جنبش سبز برگزیده است که ایشان سخنان و اندیشه های خود را از زبان میلیون ها ایرانی بیان می کنند؟ آقای کدیور حق دارند تنها دیدگاه خود را بگویند و عقاید شخص خود – یا حداکثر دوستان همفکرشان – را بیان کنند، نه اینکه نظرات خود را به عنوان موضع جنبش سبز معرفی نمایند. جنبش سبز متعلق به میلیون ها ایرانی است، با عقاید و افکار گوناگون که حول یک محور گرد هم آمده اند. این محور واحد همانا خواست آزادی و دموکراسی و نفی استبداد است. این جنبش حتی متعلق به آقایان موسوی و کروبی هم نیست – و خودشان هم چنین ادعایی ندارند – چه برسد به امثال آقای کدیور!

کلام آخر:

آیا از کسی که در یک رسانه جمعی به راحتی شعارهای مردم را تحریف می کند، خود را در مقام سخنگوی جنبش آزادیخواهانه مردم ایران می نشاند و نظرات و افکار خود و اطرافیانش را تحت عنوان مواضع جنبش سبز به دیگران تحمیل می کند، همچنان سرسختانه از قانون اساسی جمهوری اسلامی دفاع می کند و آن را دارای ماهیت دموکراتیک می داند، و دست آخر آنکه هنوز هم چون حاکمان کنونی رژیم اسلامی نقش دایه مهربان تر از مادر برای غزه و لبنان بازی می کند و بر طبل تخاصم با امریکا و اسراییل می کوبد… می توان انتظار داشت پیام آور دموکراسی و حقوق بشر برای ملت ایران باشد؟ آیا آنچه که این افراد در تریبون های رسمی و غیررسمی شان بیان می کنند، از همان جنس سخنانی نیست که خمینی گجستک در نوفل لوشاتو بیان کرد و به اصطلاح خودش با خدعه و نیرنگ همه را فریفت تا زمانی که قدرت را بدست می آورد آن کار دیگر کند که همگان دیدیم؟ وقتی دوستان اصلاح طلب ما در شرایط کنونی که هیچکاره اند اینگونه می اندیشند و اینگونه سخن می گویند، می توان مطمئن بود زمانی که به قدرت رسیدند، آزادی بیان و دموکراسی بار دیگر قربانی حرص و طمع آقایان نمی شود؟ امیدوارم آقای کدیور و دوستانشان به این پرسش ها پاسخ دهند، اما بسیاری از ما نشانه های خوبی نمی بینیم. امیدوارم این بار فریب گرگ هایی را نخوریم که در پوستین بره به ما روی خوش نشان می دهند.


چشمهایش…!

خرداد ۳۰, ۱۳۸۹

فقط چند لحظه بود. گلوله ای شلیک شد، سینه اش را شکافت و ندا ناباورانه به فوران خون سرخش نگریست. بهت و حیرت اطرافیان و پس از چند لحظه فریاد و گریه شان: «ندا نرو، ندا بمون». اما ندا رفت، زیرا می دانست که رفتنش نماد مظلومیت و حقانیت یک نسل خواهد شد. نسلی که در شعله های تحجر و نفرت و مرگ سوخت. نسلی که برای زیستن آمده بود، اما هرگز طعم زندگی را نچشید. آری، ما از این نسل بودیم. نسلی که از کودکی آموخت در سرزمینی زندگی می کند که حکومت آن با آزادی و عشق و صلح بیگانه است. سرزمینی که در آن باید وجودت پر از خشم و عقده و تعصب باشد تا بتوانی در امنیت زندگی کنی. نسلی که تا چشم باز کرد، دور و برش جنگ بود و فقر بود و مرگ. از همان کودکی مان همه چیز سیاه بود. آری، سیاهِ سیاه.
ندا هم از همین نسل بود، از همین نسل سوخته. و فریاد ما در آن روزهای خرداد ۸۸ فریاد یک نسل بود. نسلی از هزاران سهراب و ندا و ترانه و امیر و… که فقط برای گرفتن یک رأی به خیابان ها نیامده بودند. ما زندگی و جوانی مان را از حاکمان ایران طلبکار بودیم. ما برای آزادی خودمان و سرفرازی میهن مان به خیابان ها آمده بودیم. ندا هم یکی از این ما بود که ندای نسل ما را به گوش جهانیان رساند.
آن لحظه چقدر تلخ بود. ندا غرق در خون شد و بر سنگفرش خیابان آرام آرام جان داد. اما آن نگاه، آه، آن نگاه تا ابد جانم را به آتش می کشد. چشمهایش به دوردست خیره شده بود. نمی دانم در آن لحظه آخر به چه می نگریست و چه در سر داشت. اما می دانم، می دانم که هیچ چیز به اندازه آن لحظه جاودانه ستون های ولایت فقیه را نلرزاند. هیچ چیز به اندازه آن لحظه تکان دهنده، آبروی رژیم را در جهان نبرد. کاری که ندا کرد، از عهده هزاران سرباز تا بُن دندان مسلح بر نمی آمد. ندا یک نسل را در تاریخ جهان جاودانه کرد. آن لحظه نمادی بود از درد و رنج و مظلومیت یک نسل.
… و امروز دیگر هیچ وجدان بیداری در هیچ کجای این گیتی پهناور آن چشمان سیاه را از یاد نخواهد برد و آن نگاه خیره به دوردست ها را.
ندا رفت… زیرا می دانست که گاه برای ماندن، باید رفت. او رفت و برای همیشه در تاریخ سرزمین مان جاودانه شد. اما از یاد نبریم که امروز هم صدها و بلکه هزاران ندای دیگر در زندان های رژیم اسلامی هستند که سخت ترین لحظات را سپری می کنند. ایستادگی و فداکاری آنان را فراموش نکنیم و برای آزادی شان هر چه در توان داریم بکار گیریم. به مبارزه ادامه دهیم… تا نابودی استبداد راهی باقی نمانده است. من صدای خرد شدن استخوان های استبداد را می شنوم. من ریزش کاخ ظلم را به چشم خویش می بینم و به آزادی میهنم ایمان دارم. روزی خواهد رسید که نام نداها و سهراب ها زینت بخش خیابان های شهرمان می شود و نقش آن چشمان زیبا که دنیا را تکان داد…


کوی دانشگاه؛ آن نیمه شب لعنتی

خرداد ۲۶, ۱۳۸۹

روز سختی بود، روزی پر از التهاب و خشم. همه بچه ها عصبانی بودند. تقلب در انتخابات را توهینی آشکار به شعور خودشان و هم میهنان شان می دانستند. همه می گفتند باید بمانیم، این بار عقب نشینی نمی کنیم، می ایستیم تا رأی مان را پس بگیریم. بعضی ها رأی هم نداده بودند، اما مانده بودند و فریاد می زدند؛ شاید می خواستند وطن شان را پس بگیرند. هوا رو به تاریکی می رفت. هنوز هم کوی شلوغ بود و صدها دانشجو معترض و خشمگین شعار می دادند: «دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد». دیوارهای خسته و فرسوده کوی هنوز هم گرمی خون عزت ابراهیم نژاد را از یاد نبرده اند که می بایست برای فاجعه ای عظیم تر آماده می شدند. پس از ده سال گویی تاریخ دوباره تکرار می شد. اول شب بود که چند نفر از بچه ها آمدند و گفتند خبرهای بدی به گوش می رسد. امشب می آیند که بزنند، امشب می آیند که بکشند. یکی می گفت ساعت ۱۰ شب می آیند، یکی می گفت ۱۱ شب،… اما به هر حال آن شب می آمدند. می آمدند تا ثابت کنند نام انسان شایسته سیرت شیطانی شان نیست؛ و کوی دانشگاه دوباره بر خود می لرزید، زیرا می دانست که باز هم پرپر شدن فرزندان ایران زمین را به سوگ خواهد نشست. بچه ها می دانستند که به استقبال آزمونی سخت می روند، می دانستند که حماسه شان در تاریخ جاودانه خواهد شد و نام شان زینت بخش زرین ترین برگ های کتاب تاریخ این مرز و بوم. درست مثل عزت ابراهیم نژاد، درست مثل اکبر محمدی. نام آنها نیز یادآور شهامت و عشق به میهن خواهد شد برای نسل های بعد که روزی می آیند و حماسه ما را می خوانند و به خود می بالند که نوادگان چنین شجاع دلانی بوده اند. یادم نمی رود همکلاسی هایم را که آن شب با آغوش باز به استقبال فاجعه می رفتند. وصیت نامه می نوشتند و از یکدیگر خداحافظی می کردند. چه کسی می تواند آن همه ایثار را از یاد ببرد؟ چه کسی می تواند آن همه شجاعت را ببیند و سر تعظیم فرود نیاورد؟ تنها زمانی که فیلم آن جنایات هولناک و آن وحشیگری های بی مانند در اینترنت منتشر شد، بعضی از مردم توانستند گوشه ای از رنج بچه های کوی را در آن نیمه شب لعنتی تصور کنند. نیمه شبی که تا ایران هست، در حافظه ملت ما خواهد ماند. نیمه شبی به رنگ خون، نیمه شبی که سیاه بود و تلخ، اما نویدبخش صبحی روشن، که دیر یا زود بر آسمان تیره سرزمینم پرتو خواهد افکند و یارانم آزاد خواهند شد و عشق التیامی خواهد گردید بر زخم های کهنه مان. روزی که اوین موزه خواهد شد و چهره زیبای همکلاسی های به خون خفته ام بر دیوارهای دانشگاه نقش خواهد بست تا فراموش نکنیم که چه جان هایی فدا شد تا ما طعم میوه آزادی را بچشیم. من آن صبح روشن را انتظار می کشم، حتی اگر نباشم.

پاینده ایران

بزرگمهر


برگزاری تظاهرات پراکنده در روز ۲۲ خرداد بزرگترین خطای تاکتیکی جنبش سبز خواهد بود

خرداد ۲۰, ۱۳۸۹

چیزی کمتر از سه روز دیگر به سالگرد کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد باقی مانده است. بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی اعلام کرده اند که در این روز تظاهراتی برگزار خواهند کرد. برخی از گروهها و شخصیت های سیاسی از وزارت کشور درخواست مجوز راهپیمایی کرده اند که به احتمال بسیار زیاد با این درخواست مانند گذشته مخالفت خواهد شد. اما در روزهای اخیر بحث هایی پیرامون چگونگی برگزاری تظاهرات روز ۲۲ خرداد مطرح شده است که به اعتقاد من نتیجه ای جز تکرار اشتباهات تاکتیکی ۲۲ بهمن ۸۸ نخواهد داشت. در حال حاضر دو دیدگاه درباره چگونگی برگزاری تظاهرات روز شنبه ۲۲ خرداد وجود دارد: عده ای معتقدند که حتی در صورت عدم صدور مجوز راهپیمایی از سوی وزارت کشور – که بسیار محتمل به نظر می رسد – باید تظاهرات را در همان مسیر تعیین شده میدان امام حسین تا آزادی و بصورت متمرکز برگزار کرد؛ اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که در صورت عدم صدور مجوز می بایست تظاهرات این روز را بصورت پراکنده و در محلات و مناطق مختلف شهر برگزار نمود. دیدگاه دوم در روزهای اخیر چند بار از سوی شخصیت هایی چون دکتر محسن سازگارا در رسانه های خارج از کشور مطرح گردید. ایشان ضمن ارائه این دیدگاه، اشاره ای هم به تشکیل کمیته ای تحت عنوان کمیته مقاومت داشت، کمیته ای که هیچکس از ماهیت و محتوای آن کوچکترین اطلاعی ندارد، جز آقایان سازگارا و نوری زاده! گذشته از ابهاماتی که در مورد ماهیت و توانایی چنین کمیته ای در سازماندهی تظاهرات مردمی در مناطق مختلف تهران و دیگر شهرهای ایران وجود دارد (اگر اساساً چنین کمیته ای وجود خارجی داشته باشد) این نظریه دارای ایرادات بزرگی است که نتیجه ای بهتر از نظریه «اسب تروا»ی آقایان در روز ۲۲ بهمن نخواهد داشت:
۱- همانطور که اشاره کردم، اساساً نسبت به وجود چنین کمیته ای تردید دارم. و به فرض وجود این کمیته، امکانات و توانایی های آن را در حد و اندازه ای نمی بینم که بتواند تجمعات سازمان یافته ای در مناطق مختلف تهران و شهرستان ها برگزار کند. تنها نمونه نسبتاً موفق این شکل از تظاهرات، مراسم چهارشنبه سوری بود که اصولاً پدیده ای کاملاً متفاوت است و با آنچه که در روز ۲۲ خرداد در پی آن هستیم قابل قیاس نیست. اگرچه چهارشنبه سوری اخیر بدلیل شرایط حاکم بر جامعه ایران بار سیاسی نیز به همراه داشت، اما چهارشنبه سوری همواره در سالیان گذشته هم با کم و کیفی مشابه برگزار شده بود و نمی توان آن را در چارچوب قواعد سیاسی تعریف و تبیین کرد. یقیناً اگر مسایل سیاسی یک سال اخیر هم نبود، باز هم مراسم چهارشنبه سوری در مناطق و محلات مختلف تهران و شهرستان ها برگزار می شد.
۲- مگر در یک محله یا منطقه خاص چه تعداد از مردم می توانند تجمع کرده و تظاهراتی را شکل دهند؟ ۵۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰ نفر؟ ۲۰۰۰ نفر؟ بر خلاف نظر دوستانی که می گویند تظاهرات پراکنده کار را برای نیروهای سرکوبگر دشوارتر خواهد کرد، معتقدم سرکوب کردن تظاهرات کوچک و پراکنده برای رژیم بسیار آسان تر از یک تظاهرات گسترده و متمرکز است و ضربه بزرگ تری به جنبش خواهد زد. زیرا رژیم اسلامی با استفاده از امکانات گسترده و نیروهای نظامی و امنیتی خود برای چنین روزی کاملاً مهیاست. این نیروها از مدتها پیش سازماندهی شده اند و کاملاً با برنامه در مناطق مختلف تهران و دیگر شهرهای مهم کشور که امکان شکل گیری تظاهرات در آنها بیشتر است (نظیر اصفهان، شیراز، مشهد و…) مستقر خواهند شد. نقش پایگاه های سپاه و بسیج، مساجد و جاسوس خانه های رژیم در سازماندهی سرکوب ها را نباید نادیده گرفت. رژیم در تمام مناطق مهم تهران و دیگر شهرها چنین مراکز و پایگاه هایی دارد و مطمئناً برای این روز حساب همه احتمالات را کرده است.
۳- در نخستین روزهای تیرماه ۸۸ تظاهرات پراکنده بسیاری در سطح تهران شکل گرفت. میرداماد، هفت تیر، نارمک و… شاهد چنین تظاهراتی بود که به آسانی سرکوب شد و حتی در برخی از موارد با خشونت بی حد و حساب مزدوران رژیم شاهد کشته و زخمی شدن برخی از هم میهنان مان نیز بودیم. اما این حوادث بازتاب چندانی در رسانه ها نداشت. در حالیکه یک تظاهرات گسترده و متمرکز – مانند آنچه که در روز ۲۵ خرداد یا ۳۰ خرداد سال گذشته دیدیم – نه تنها بازتاب وسیعی در سطح رسانه ها خواهد داشت و ضربه روحی دیگری بر کودتاچیان و اربابان شان وارد خواهد کرد، بلکه هرگونه رفتار خشونت آمیز احتمالی عوامل سرکوبگر را نیز در سطح وسیع انعکاس خواهد داد و موجب محکومیت بیشتر رژیم در محافل بین المللی خواهد شد. حتی اگر عوامل سرکوبگر بخواهند با رفتارهای وحشیانه و ایجاد موانع جلوی تجمع مردم را بگیرند، باز هم میزان تأثیرگذاری چنین حرکتی به مراتب بیشتر از ایجاد تجمعات کوچک و محلی در چند منطقه شهر است. نمونه هایی از تلاش رژیم در ممانعت از تجمع مردم در یک منطقه خاص را پیشتر در تظاهرات روز ۱۳ آبان و همچنین روز عاشورا شاهد بودیم. بررسی حوادث این دو روز خاص نشان می دهد که تظاهرات گسترده مردم و استیصال مزدوران سرکوبگر در برابر سیل خروشان مردم معترض، دستاوردهای ارزشمندی نظیر ریزش هرچه بیشتر نیروهای سرکوبگر رژیم و بی آبروتر شدن دولت کودتا در عرصه بین المللی را در پی داشت.
۴- اساساً برگزاری یک تظاهرات متمرکز مانع از سردرگم شدن مردم خواهد شد. بعنوان مثال همه مردم در هر جای تهران و حومه تهران که باشند، می دانند که روز شنبه ۲۲ خردادماه، تظاهراتی از میدان امام حسین تا آزادی برگزار خواهد شد. پس هرکس که قصد شرکت در این تظاهرات را داشته باشد تکلیف خود را می داند و از لحاظ روانی هم اطمینان خاطر بیشتری خواهد داشت، زیرا می داند که در صورت شرکت در تظاهرات تنها نخواهد بود و حداقل چند هزار نفر دیگر هم خواهند آمد.
این مسائل شاید به ظاهر جزئی و پیش پا افتاده به نظر بیاید، اما از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. توجه به همین نکات کوچک می تواند نقش تعیین کننده ای در افزایش میزان مشارکت مردم در یک حرکت جمعی و پیروزی آن داشته باشد. شوربختانه در رأس رهبری جنبش سبز به نوعی سردرگمی و عدم قاطعیت بر می خوریم که خود تاکنون بزرگترین ضربه را به جنبش وارد کرده است. عده ای از فعالان سیاسی خارج از کشور نیز گاه در مقام سخنگو یا بلندگوی جنبش ظاهر شده و نسخه هایی برای مردم می پیچند که نمونه بارز آن افتضاح ۲۲ بهمن بود! تا امروز که کمتر از سه روز به ۲۲ خردادماه باقی مانده، هنوز تصمیم قاطعی برای تظاهرات روز شنبه از سوی فعالان جنبش سبز اتخاذ نشده و اصلاح طلبان همچنان خوشبینانه و ساده انگارانه دل به دریافت مجوز از وزارت کشور بسته اند و این پرسش را در ذهن بسیاری از مردم ایجاد کرده اند که اگر این دولت، دولت کودتاست و نامشروع، پس چگونه برای برگزاری تظاهرات از وزارت کشور همین دولت درخواست مجوز کرده اند؟ انسان عاقل هرگز یک راه خطا را دو بار نمی پیماید، چه برسد به چند بار!


All Rights Reserved. | Webgah.org is provided by Web CNN Hosted by Live Hoster