برای ابوالفضل عابدینی: زبان گویای رنج های یک ملت

خرداد ۶, ۱۳۸۹

«نیرزد آن خون که نریزد به راه پاسداری از این خاک»؛ این پیامی بود که ابوالفضل عابدینی در آذرماه ۱۳۸۶ از زندان اوین برای یاران و همرزمانش ارسال کرد. پیامی که نشان از عمق میهن پرستی و آرمانخواهی وی داشت. پیامی که سالها پیش بر زبان میهن پرست دیگری جاری شده بود. معلمی شریف و مبارزی راستین که در نخستین ماههای انقلاب ۵۷ جان فدای ایران نمود: دکتر محمدرضا عاملی تهرانی (آژیر). آن روز که عاملی تهرانی آهنگ های خون را بر قلم روان می کرد، فریاد میهن پرستان حقیقی این سرزمین در میان هیاهوی دیوانه وار سرسپردگان ایدئولوژی های پوچ آن روزگار گم شده بود. آن روز که جوانان نسل انقلابی ما سراپا تقلید مبتذلی از چه گواراها و ابوذر غفاری ها بودند، «چه باید کرد» را در نوشته های لنین جستجو می کردند و رویای «پس از شهادت» را در نوشته های شریعتی، نه از کورش خبری بود و نه از آریوبرزن. کسی از دلاوری های بابک خرمدین یاد نمی کرد و کسی حماسه یعقوب لیث را از بر نبود. و عاملی تهرانی تنهایی خود و یارانش را بر صفحات کاغذ ثبت می کرد. خون دل را جوهر قلم می ساخت و آهنگ های خون را می نگاشت. آن روزگار که دست نشاندگان استعمار سرخ و سیاه سور عزای ایران را بر سفره نشسته بودند، عاملی تهرانی در بیدادگاه رژیم فریاد زد: «دیگر به من نیندیشید، به ایران بیندیشید» و با فریاد پاینده ایران تن به جوخه تیرباران سپرد.
سالها گذشت. رنج ملت فزون تر شد. قبرستان ها آبادتر شد و شهرها ویران تر. نان به قیمت جان آدمی بود. جنگ بود، مرگ بود، درد بود. چوبه های دار و سفره های بی نان و زخم های التیام ناپذیر ملتی که همه داشته هایش را به امید رسیدن به رویاهای دست نیافتنی اش بر سر میز قماری یک شبه باخته بود. اما ضحاک زادگان زمانه نمی دانستند که فریدون تا همیشه تاریخ زنده خواهد ماند و کاوه تا روز آزادی میهن نگاهبان درفش کاویانی خواهد بود. جوانانی که قرار بود تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی پاسداری کنند، از دستان پینه بسته پدر درس آزادگی آموختند و از اشک های مادر قصه فداکاری. تاریخ به آنان آموخت که راه رهایی دل بستن به فرهنگ بیگانه نیست. راه رهایی تقلید از ایدئولوژی های پوچ نیست. کلید رهایی در دست خود ماست. باید به ریشه خود بازگردیم. باید به هویت و اصالت خود بنگریم تا بدانیم که پیش از این چه بر سر ما رفته و اکنون چه باید کنیم.
یکی از این جوانان آزاده و با شهامت ابوالفضل عابدینی است. شیرمردی بختیاری با قلبی به وسعت دریا، شجاع چون شیر و بخشنده چون خورشید، جوانی پاک و شریف و باایمان. این تعریف ها گزافه گویی نیست. براستی هرکس که حتی برای یک بار این جوان را دیده باشد شیفته شخصیت او خواهد شد. شخصیتی شجاع، پرشور، مغرور و درعین حال متواضع. بارها تلاش کردند ساکتش کنند. با تهمت، با زندان، با شکنجه،…. اما ابوالفضل به راه خود ادامه داد؛ راهی که با شمع وجود عاملی تهرانی ها پرتو گرفته است. اکنون هر ایرانی آزاده ای می تواند گام در این راه پرافتخار نهد، زیرا که دیگر راه از کوره راه بخوبی پیداست. در این سی و یک سال جان های بسیاری در راه میهن فدا شده و هر جان رفته چون شمعی راه آزادی و سرفرازی ایران را از بیراهه ها و کژراهه های پیرامون خویش روشن ساخته است. پس اگر می بینیم که امروز دیگر میهن پرستان این مرز و بوم چون گذشته تنها نیستند باید این اتحاد را مدیون خون آزادمردان و شیرزنانی باشیم که در این راه از جان خود گذشتند. امروز سردمداران رژیم اسلامی میهن پرستی را جرمی نابخشودنی می دانند و در ذهن سیاه و پلید این خفاشان عشق ورزیدن به ایران و ایرانی گناهی است کبیره. از همین روست که جای امثال ابوالفضل عابدینی در سلول های تاریک زندان است، اما دشمنان حقیقی این سرزمین بر کرسی های وکالت و وزارت لم داده اند. از همین روست که مادر رنج دیده ابوالفضل با خون دل نامه ای می نگارد که جان هر آزادیخواهی را به آتش می کشد و قلب هر میهن پرستی را به درد می آورد: «ابوالفضل عابدینی قربانی تمام قد عشق به ایران است. در زمانه ای که تنها وتنها به جرم وطن پرستی ، جوانیِ جوانان وطن در سلول های تنگ و تاریک انفرادی، به سرگردانی و انتقال از این زندان به آن بازداشتگاه، از دادگاه انقلاب به دادستانی، تحت انواع فشارها و شکنجه ها، توهین ها و تهدیدها، با اعمال محرومیت های مختلف، احضارها و بازجویی های طولانی و مکرر سپری می گردد .این منم، مادر ابوالفضل عابدینی که انسانیت را به او آموختم و زندگی با شرافت را پیش از هر چیز از او خواستم. آموزه های کودکی او وجودش را از عشق به همنوع مالامال کرد تا بدان جا که امروز دلیرانه برای دفاع از حقوق پایمال گشته کارگران وطنش، معلمان سرزمینش و رانندگان شرکت واحد پیش قدم شود…»
اکنون که رژیم جهل و جنون حکم ۱۱ سال زندان برای او تعیین کرده است و عروسک های خیمه شب بازی که نام قاضی بر خود نهاده اند پاک ترین جوانان این سرزمین را یا به حبس های طویل المدت محکوم می کنند و یا به پای چوبه های دار می فرستند، سکوت جایز نیست. باید نام این مبارزان را بر تمام دیوارهای شهر بنویسیم. باید طنین صدای شان باشیم در هر کوی و برزن. ابوالفضل عابدینی باید بداند که تنها نیست. باید بداند که میلیون ها ایرانی همراه اویند. همه جوانانی که در زندان های رژیم اسلامی بسر می برند باید بدانند که ما هرگز تنهایشان نخواهیم گذاشت. اگر ابوالفضل از حقوق کارگران مظلوم و گرسنه کارخانه نیشکر هفت تپه و خانواده هایشان دفاع می کرد، امروز نوبت ماست که از حقوق او و خانواده اش دفاع کنیم. اگر ابوالفضل از حقوق معلمان رنج کشیده شهرش دفاع می کرد، امروز نوبت ماست که پشتیبان او باشیم. اگر ابوالفضل با تمام وجود به ایران عشق می ورزید و تا آخرین لحظه نگران حقوق ملت ایران در دریای مازندران و خلیج همیشه فارس بود، امروز نوبت ماست که از این حقوق تا پای جان دفاع کنیم. پس برخیزیم و درفش مبارزه را بدست گیریم تا جلادان رژیم بدانند که هنوز هم هزاران ابوالفضل عابدینی در این سرزمین وجود دارند که نظام منحوس و پوسیده اسلامی را یارای مقابله با آنان نیست. ابوالفضل تنها نیست، دیگر دوره تنهایی ها و خون دل خوردن ها گذشت. امروز همه با هم هستیم و از آرمان های تاریخی میهن و ملت مان دفاع می کنیم. اگر او سالها رنج یک ملت را فریاد کشید، امروز ما فریاد آزادی سر خواهیم داد و فردا همه با هم و در کنار هم ترانه پیروزی خواهیم خواند. فردایی که در آن دیگر خبری از قصاص و سنگسار و زندان نیست، فردایی سبز و روشن برای ملت ایران.

پاینده ایران

بزرگمهر


از آزادی قاتل دکتر بختیار چه درس هایی آموختیم؟

اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۹

من اگر علیه شرایط محیط به مبارزه بر نمی خاستم، نمی توانستم «خودم» بمانم. خویشتنداری در مقابل وسوسه ها و یا مقاومت در مقابل برگزیدن راه های سهل مرا چنین که هستم ساخته است. _ دکتر شاپور بختیار

آزادی علی وکیلی راد، قاتل دکتر شاپور بختیار و یکی از تروریست های شناخته شده رژیم اسلامی و بازگشت وی به ایران، یکی از مهمترین اخبار روز گذشته بود. سرانجام شایعاتی که پس از بازداشت معلم فرانسوی، کلوتیلد ریس، و گروگان گیری آشکار رژیم بارها و بارها به گوش رسیده بود به واقعیت بدل گردید و دستگاه قضایی فرانسه نه تنها مجید کاکاوند جاسوس رژیم اسلامی را تبرئه کرد، بلکه به پاس گردنکشی ها و جنایات دولت ایران، علی وکیلی راد را نیز از زندان آزاد نمود. هرچند، شنیدن این خبر برای همه آزادیخواهان و مبارزان داخل و خارج از کشور خبری بود تأسف بار و نامیمون، اما در اینجا قصد دارم به دو حسن بزرگ این اتفاق اشاره کنم که از قدیم گفته اند: «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»!

۱) مردودی دوباره غربی ها در آزمون ملت ایران

نخستین درس بزرگی که از مشاهده بده بستان های آشکار و نهان دولت ایران و دولت های غربی، بویژه فرانسه، در روزهای اخیر نصیب مان شد، درک این واقعیت انکار ناپذیر است که هیچ دولت غربی به اندازه سر سوزن به فکر منافع ملت ایران و حقوق از دست رفته شان نیست. اگر در طول یک سال اخیر، برخی از دولتمردان غربی با ژست های مزورانه خویش سعی داشتند نقاب حمایت از آزادی و دموکراسی بر چهره بزنند و در ظاهر خود را پشتیبان حقوق ملت ایران نشان دهند، اما وقایع اخیر به همه ما ثابت کرد فرقی میان قدرت های بزرگ نیست که دشمنی با منافع ملی ما در نهاد هر بیگانه ای مستتر است. آیا می توان شعارهای دولتمردان غربی را باور کرد و پذیرفت که این سیاستمداران هزارچهره قلباً و باطناً حامی مردم ایران و آرمان های آنان هستند؟ اگر چنین است، چرا و به چه دلایلی در برابر رژیم جمهوری اسلامی حاضر به مذاکره، و در صورت لزوم معامله و مصالحه هستند؟ چرا دولتمردان امریکا در ظاهر از مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق ملت های آزادیخواه سخن می گویند، اما در پس پرده بر سر منافع ملت ایران با رژیمی فاسد و آلوده پای میز مذاکره می نشینند و لابی های رژیم در راهروهای کنگره به راحتی برای رژیم تبلیغ می کنند؟ چطور است که خانم مرکل سخن از افزایش تحریم ها به میان می آورد، اما مبادلات تجاری دولت آلمان با رژیم ایران در طول چهار سال اخیر به بیش از ۱۰ برابر افزایش یافته است؟! چطور آقای سارکوزی خود را حامی ملت ایران می نامد و دستگاه قضایی فرانسه را مستقل و صالح می خواند، اما پس از چند ماه همین دستگاه مستقل! جاسوس ها را تبرئه می کند و قاتلین را آزاد؟! آیا دولت غربی گمان کرده اند که مردم ما گذشته را از یاد برده اند؟ سکوت دولتمردان غرب در مقابل جنایات آشکار رژیم اسلامی در خاک کشورهای شان فراموش شدنی است؟ آیا آنان گمان می کنند مردم قتل بختیارها و برومندها و الهی ها و فرخزادها و قاسملوها و…. را از یاد برده اند؟

یک سال اخیر، فرصتی طلایی برای دولتمردان غربی بود تا حسن نیت خود را به ملت ایران نشان دهند و ستم هایی را که در گذشته برای حصول منافع استعماری خویش در حق این ملت روا داشته اند، جبران سازند، اما دریغا که از آنان در عمل چیزی جز همان بده بستان های بی شرمانه و معامله های ننگین ندیدیم.

پس نخستین حسن بزرگ این اتفاق برای ما رسیدن به این حقیقت است که هرگز به بیگانگان اعتماد نکنیم و فریب نقاب های رنگارنگ شان را نخوریم. امریکا و دولت های اروپایی در شعارهای خود همواره از آزادی و دموکراسی و حقوق بشر می گویند، اما زمانی که منافع شان ایجاب کند حاضرند دنیا را نیز با خاک یکسان کنند. در این رابطه خالی از لطف نیست اگر نگاهی به چند سطر از کتاب «یکرنگی» دکتر شاپور بختیار بیندازیم که می گوید: «قدرت های بزرگ، بردنیای سوم نفوذ روانی فوق العاده ای دارند. دلیل آن هم تصویری بی پایه است که در ذهن مردم دنیای سوم حک شده است و آن اینکه بدون توافق دوقدرت بزرگ امکان هیچ کاری وجود ندارد. حتی حوادثی چون جنگ ویتنام و جنگ الجزایر هم، که دلایل بارز بی اعتباری این طرز تفکر است، نتوانسته است ذهنیات مردم را تغییر دهد. فکر می کنند از آنجا که قدرت های بزرگ، دنیا را میان خود تقسیم کرده اند، کوشش های یک گروه و یا حزب سیاسی به جایی نمی رسد. با غم و حسرت به جمله معروف هملت کلمه یالتا را هم افزوده اند: بود یا نبود یالتا، مسأله این است! برای بعضی خروج از یالتا و برای بعضی دیگر تن دادن به آن شرط لازم و کافی است. این حکمت جبری نوین، افکارمردم را از اینکه خود به مبارزه برخیزند وبه هدف رسند، منحرف کرده است. نمونه ها دراین مورد فراوان است و باید از این سرگردانی و سرگشتگی که در نقطهٌ مقابل شهامت و نیروی خلاق قرار دارد، به هر قیمت خارج شد.»

پس به خاطر داشته باشیم که در راه مبارزه برای سرنگونی استبداد و رسیدن به دموکراسی، هرگز نباید سرنوشت خود را به قدرت های بیگانه گره بزنیم.

۲) احیای آرمان های دکتر شاپور بختیار

دومین نکته مثبت رویداد اخیر، احیای دوباره نام زنده یاد شاپور بختیار بود. بزرگمردی که در روزگار خود آن چنان که باید شناخته نشد، اما افکار و آرمان هایش هنوز هم روشنگر راه بسیاری از مبارزان این مرز و بوم است. معتقدم امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند آنیم که اندیشه های شاپور بختیار را از نو بخوانیم و بشناسیم. در افکار و آرای او بیش از پیش تأمل کنیم و راهی که را که او سی و یک سال پیش شناخت و به آیندگان نمایاند دریابیم. در آن ایام شاپور بختیار به طرز غریبی گام ها جلوتر از جامعه هم روزگار خویش به پیش می رفت. در زمانه ای که همگان به طمع قدرت و شهرت گروه گروه عازم نوفل لوشاتو بودند تا دست روح الله را ببوسند و جایی در دولت انقلابی برای خود دست و پا کنند، شاپور بختیار سیاوش وار خود را به میان آتش افکند تا شاید از مصیبتی که می توانست ایران را ویران سازد جلوگیری کند. او نتوانست در برابر موج احساسات کور انقلابیون بایستد. دیگر دیر شده بود و کسی گوشش به حرف حساب بدهکار نبود. گویی بر سرنوشت ایرانیان نوشته بودند که با دست خود میهن شان را به قعر تاریخ بفرستند. آنان نمی دانستند که «انقلاب الزاماً ضامن سعادت یک ملت نیست.»

بختیار ناامید نشد، زیرا از آغاز گام در راهی نهاده بود که به آن ایمان داشت. نهضت مقاومت ملی ایران را بنیان نهاد و تا آخرین روز عمرش به مبارزه ادامه داد. هرگز تسلیم نشد و هیچ گاه سازش نکرد. زیرا ماهیت استبداد نعلین را به نیکی می دانست.

پس امروز هم باید با تمام وجود از افکار سازشکارانه بپرهیزیم. دیگر فریب کسانی را که همه تلاش شان بزک کردن چهره کریه ولایت فقیه و اصلاح روبنای رژیم اسلامی است نخوریم و بدانیم که جمهوری اسلامی بسان درخت کرم خورده ای است که از درون فاسد گردیده و برای اصلاح امر نباید به هرس کردن شاخ و برگ ها قناعت کرد، باید این درخت را از بیخ و بن قطع کنیم. راه همین است و بس. عالمی دیگر بباید ساخت، وز نو آدمی! مسیر پیش روی ما چون روز روشن است: «باید حکومتی به وجود آید که نه رژیم خمینی باشد و نه رژیم سلطنتی مستبد چنانکه بود. راه سومی می بایست که باید تعریف و ایجاد شود. هدف، تشکیل دولتی موقت است که به مردم یعنی نمایندگان آن ها، به نخبگان فرصت دهد که نظر خود را در باره قانون اساسی مشروطه ابراز دارند. رژیم می تواند سلطنتی یا جمهوری باشد و در مورد اول یعنی سلطنتی مشروطه با پادشاهی که حکم سمبل وحدت ملی را دارد. (یکرنگی – دکتر شاپور بختیار)»

هنوز هم آرمان ما با فکر و اندیشه بزرگمردانی چون شاپور بختیار گره خورده است. پس چه باک که قاتل او از زندان آزاد شود و به ایران بازگردد؟ آن هم در روزگاری که دامان مام میهن هزاران شاپور بختیار در خود پرورده است؟ امروز بار دیگر بذر اندیشه های متعالی دکتر شاپور بختیار و دیگر میهن پرستان جاویدنام این مرز و بوم در ذهن جوانان سرزمین مان جوانه زده است.

سرنگونی استبداد نزدیک است، اگر خود بخواهیم و به این باور برسیم.

پاینده ایران

بزرگمهر


نگاهی به بازداشت چند ساعته علیرضا شیرازی (مدیر سایت بلاگفا): ابهام ها و پرسش ها

اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۹

روز پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه، چند سایت اینترنتی خبر از بازداشت علیرضا شیرازی، مدیر سایت بلاگفا دادند. هرچند این بازداشت تنها چند ساعت به طول انجامید و ساعاتی بعد خود این شخص در وبلاگ شخصی خویش خبر از آزادی موقتش با تعیین قرار وثیقه داد. طبیعتاً شنیدن چنین خبری، آن هم در شرایط فعلی جامعه ایران، تازگی ندارد. پیش از این هم بارها شاهد برخوردهای قهرآمیز رژیم جمهوری اسلامی با فعالان اینترنتی و وبلاگ نویسان بوده ایم و تلخ ترین مورد این برخوردها بازداشت و زندانی شدن امیدرضا میرصیافی بود که تنها به دلیل درج مطلبی در وبلاگ خود بازداشت شد و در زندان تحت شکنجه قرار گرفت و به طرز مشکوکی جان سپرد.

اما از آنجایی که تعدادی از دوستان بدون شناخت و اطلاع کافی از ماهیت سایت بلاگفا و مدیریت حاکم بر آن، اقدام به انعکاس گسترده خبر بازداشت این فرد کردند، لازم دانستم بعنوان یک وبلاگ نویس که بیش از سه سال در سایت بلاگفا وبلاگ نویسی کرده ام، نوشتاری در این باب به روی کاغذ آورم.

نخست، مهمترین پرسشی که با خواندن خبر بازداشت این فرد و آزادی فوری وی در ذهن من نقش بست، چگونگی بررسی پرونده وی بود. واقعا جای تعجب است که در یک نیمروز برای این فرد، حکم بازداشت صادر می شود، وی را دستگیر می کنند، به دادسرا می برند، تفهیم اتهام می شود، ادله خود را بیان می کند، قرار وثیقه صادر می گردد و آقای مدیر از زندان آزاد می شوند! همه این اتفاقات در کمتر از چند ساعت رخ می دهد! حال آنکه در مورد سایرین، روزها و گاه هفته ها طول می کشد تا خانواده و نزدیکان بدانند که دلبندشان در کدام زندان بسر می برد و ماهها به طول می انجامد تا فرد تفهیم اتهام شود و بداند جرمش چیست؟! چه برسد به تعیین قرار وثیقه و آزادی از زندان!

همین موضوع به اندازه کافی سئوال برانگیز هست و ما را نسبت به اصل موضوع و نیت پشت پرده آن مردد می سازد. اما بد نیست قدری هم به عملکرد مدیریت بلاگفا در طول چند سال اخیر بپردازیم. زمانی که شروع به وبلاگ نویسی کردم، سایت بلاگفا یکی از محبوب ترین و معروف ترین سایت های فارسی زبان ارائه خدمات به وبلاگ نویسان بود. سهولت کار با بلاگفا و افزایش روزافزون کاربران این سایت سبب شد که ما هم بی توجه به مشکلات احتمالی بعدی راهی این سایت شویم و وبلاگ شخصی خود را با استفاده از سرویس بلاگفا راه اندازی کنیم. در ابتدا مشکل ما تنها با فیلترینگ رژیم بود و زحمت راه اندازی وبلاگ جدید و تغییر آدرس وبلاگ و اطلاع رسانی به دوستانی که مطالب وبلاگ ما را دنبال می کردند؛ اما تقریبا از یک سال و نیم پیش مشکل اصلی ما آغاز شد. هر روز شایعاتی در فضای مجازی منتشر می شد، مبنی بر اینکه مدیران بلاگفا اطلاعات خصوصی کاربران خود را به مقامات اطلاعاتی رژیم می دهند و بعضی از وبلاگ های سیاسی و به اصطلاح ضدرژیم تحت کنترل اطلاعاتی آقایان قرار دارند. این شایعات زمانی رنگ واقعیت به خود گرفت که مدیریت بلاگفا قوانین جدیدی برای وبلاگ نویسی در این سایت وضع کرد. قوانینی عجیب و گاه احمقانه! بعنوان مثال در یکی از بندهای دستورالعمل جدید مدیریت بلاگفا آمده بود هر وبلاگی که در قسمت پیوندها(لینک ها)ی خود یک سایت یا وبلاگ فیلتر شده داشته باشد، از طرف مدیریت بلاگفا بدلیل نقض قوانین سایت، مسدود خواهد شد! یکی از مصادیق جرم، از دید مدیریت بلاگفا، توهین به امام خامنه ای و مقامات جمهوری اسلامی بود و بسیاری از قوانین دیگر که در عرض چند ماه اثرات خود را بر جای گذاشت و در مدت زمان بسیار کوتاهی صدها وبلاگ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… با اتهامات واهی مسدود و وبلاگ نویسان از دسترسی به وبلاگ خود منع شدند؛ یعنی به یک باره حاصل زحمت صدها وبلاگ نویس (که عمر وبلاگ نویسی برخی از آنها به ۴ یا ۵ سال و گاه بیشتر می رسید) بر باد رفت و چه بسیار نوشته های ارزشمندی که با همین قوانین احمقانه و خوش خدمتی های بی حد و مرز مدیریت سایت بلاگفا از میان رفت. رفتار مغرضانه مدیریت بلاگفا به همه ما ثابت کرد شایعاتی که مدتها دهان به دهان می چرخید عاری از حقیقت نبود و آقای علیرضا شیرازی برای حفظ موقعیت خود حاضر بود دست به هر کاری بزند.

پس طبیعی است که امروز هم به صحت ماجرای بازداشت مدیر سایت بلاگفا با شک و تردید بنگریم. هرچند نمی توان فراموش کرد که پیشتر افراد دیگری هم همین خوش خدمتی ها را برای رژیم کردند و امروز در زندان بسر می برند. هنوز سرنوشت حسین درخشان را فراموش نکرده ایم. بسیار بودند کسانی که توبه نامه نوشتند، آدم فروشی کردند، در رسانه های رژیم به دوستان و نزدیکان خود بد و بیراه گفتند و هر چه رژیم خواست و هر چه رژیم گفت، کردند اما هرگز از دایره غیرخودی ها به حلقه خودی ها راه نیافتند و در روزهای بحرانی همین بوقلمون صفتان نخستین گروهی بودند که رژیم سپر بلای خویش ساخت و از آنان بعنوان طعمه های تبلیغاتی خود در جنگ نرم! سود جست.

توصیه ما به علیرضا شیرازی این است: خوش خدمتی برای رژیمی که خود در سراشیبی سقوط افتاده است، عاقبت خوشی نخواهد داشت. ای کاش از آن محبوبیتی که سایت بلاگفا داشت، در جهت مثبت استفاده می کردی. اطلاعات کاربران سایت را به مقامات اطلاعاتی رژیم نمی فروختی و خیانت در امانت نمی کردی. ای کاش آن قدر شهامت داشتی که هر روز به ساز آقایان نرقصی و شرافت خود را به پشیزی نفروشی. امیدواریم قدری در رفتار و اعمال خود بیندیشی و بدانی که دیر یا زود نوبت خودت هم خواهد رسید. شاید امروز رژیم از بازداشت نمایشی تو بعنوان یک ترفند در جذب دوباره عده ای وبلاگ نویس ساده اندیش به بلاگفا استفاده کند، اما روزی خواهد رسید که دیگر نمایشی در کار نخواهد بود. روزی خواهد رسید که قرعه به نام تو خواهد افتاد و امیدوارم تا آن روز قدری شرافت و اعتبار برایت باقی مانده باشد تا عده ای از علیرضا شیرازی به نیکی یاد کنند و برای آزادی اش بکوشند.

پاینده ایران

بزرگمهر


مشاغل کیهان نشینان

اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۹

تحول سبز : روند حضور رسانه‌ای‌ها در دولت از ابتدای دولت نهم رشد پیدا کرد و در دولت نهم کمی رسمی‌تر و با استفاده از رسانه‌ای‌های تلویزیون بیشتر شد.

به گزارش تابناک، روزنامه کیهان از جمله رسانه هایی است که در سالهای گذشته نیروهای زیادی را به نهادهای مختلف کشور داده است و از صداوسیما تا قوه قضائیه و دولت بسیاری از نهادها را خبرنگاران این روزنامه قدیمی در اختیار گرفته اند.

بنابر این گزارش با آغاز به کار دولت نهم «بهداد» خبرنگار مجلس روزنامه کیهان به وزارت ارشاد رفت؛ جایی که صفارهرندی، سردبیر مستعفی کیهان حضور داشت.

بهداد مدیر کل ارشاد خوزستان شد و بعد یکی از خبرنگاران کیهان را به عنوان مدیر کل ارشاد یکی از شهرهای خوزستان با خود همراه کرد.

رحمانی، دبیر سرویس اندیشه کیهان به عنوان مشاور ایثارگران صفارهرندی به دولت آمد.

کمی بعدتر حمید رسایی، نماینده فعلی تهران در مجلس، که پاورقی نویس کیهان بود مدیر ارشاد قم شد.

بعد از استعفای نخستین معاون مطبوعاتی هرندی، ملکیان از اعضای سردبیری کیهان به ارشاد پیوست.

صادقیان، دبیر سرویس دانشگاه کیهان همزمان به ارشاد و موسسه ایران آمد. و عضو شورای سردبیری روزنامه ایران و مسئول هفته نامه داخلی ارشاد شد.

ایمانی، ستون نویس کیهان نیز به کردستان رفت و مدیر ارشاد شد.

محمدی، دیگر خبرنگار کیهان بود که مشاور هرندی شد.

کمی بعد بهرامی، دبیر سرویس اجتماعی کیهان، به تامین اجتماعی رفت و سردبیر آتیه شد.

مقدم، خبرنگار اجتماعی کیهان، مدیر کل روابط عمومی رجا شد.

شریف، خبرنگار اجتماعی این روزنامه به مشاوران جوان پیوست.

اصلان پور، خبرنگار ایثارگران کیهان، مشاور وزیر ارشاد در امور بانوان شد.

غفرانی، خبرنگار علمی این روزنامه، مدیر عامل خبرگزاری برنا شد.

امجدنیا، خبرنگار فرهنگی کیهان هم به اداره کتاب ارشاد رفت.

داوری، خبرنگار سیاسی هم مدیر صندوق … شد.

نکته قابل ذکر دیگر اینکه بسیاری از خبرنگاران فعلی روزنامه نیز در سازمان های دولتی به صورت پاره وقت در حال کارکردن هستند و یا خبرنگاری نشریات دولتی را بر عهده دارند.

شنیده ها حاکی است این روند همچنان ادامه دارد و ظاهرا مدیران کیهان نیز از این نقل مکان ها رضایتی ندارند.


خلیل بهرامیان وکیل فرزاد کمانگر: فرزاد به هیچوجه زیر بار درخواست عفو ازخامنه ای نرفت

اردیبهشت ۲۱, ۱۳۸۹

اعدام این پنج نفر در حالی انجام گرفته که خانواده‌ها و وکلای آنان از اجرا و زمان آن بی اطلاع بودند. خلیل بهرامیان، وکیل فرزاد کمانگر، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان، خبر را از یک دوست شنیده و پس از مراجعه به دادستانی و پرس وجو، با سکوت ماموران و تظاهر آنان به بی‌خبری روبرو شده است. او به دویچه‌وله می‌گوید: ”در دادستانی نه انکار می‌کردند، نه تایید. چند ساعت از اعدام این‌ها گذشته بود و به من می‌گفتند نمی‌دانیم. دستور داشتند موضوع را از سر خود باز کنند. من تقاضای ماده ۱۸ را برای رسیدگی به پرونده فرزاد کمانگر داده بودم. امروز در دبیرخانه دادستانی کل کشور دیدم که موضوع این تقاضا در کامپیوتر آنها ثبت نشده است. معلوم شد که مرتضوی، پرونده را در کشو گذاشته و به هیچ کجا منتقل نکرده است.“

خلیل بهرامیان از شنیدن خبر اعدام موکلان‌اش بهت‌زده است. او دستگاه قضایی را قانون‌شکن‌ترین نهاد کشور می‌نامد و می‌گوید که دراین دستگاه شمشیر را از رو بسته‌اند و اصل را بر مجرمیت گذاشته‌اند: ”مهدی اسلامیان تکنسین برق و آدم ساده‌ای بود که وقتی شنید برادرش در بمب‌گذاری حسینیه شیراز دست داشته، با او دعوای شدید کرد. او را تنها به دلیل ۲۰۰ هزار تومان قرض به برادرش، وارد این پرونده کرده و به او اتهام بمب‌گذاری زدند.“
خلیل بهرامیان که وکالت شیرین علم‌هولی را پس از حکم بدوی اعدامش بر عهده گرفته بود، درباره او و امیدواری به شکستن این حکم می‌گوید: ” من تنها توانستم دو مرتبه شیرین را ببینم. این دختر زمان دستگیری سواد نداشت و تنها کردی حرف می‌زد. به من گفت در زندان تا کلاس پنجم درس خوانده و فارسی را هم یاد گرفته است. قول داد که تا دانشگاه به درس ادامه دهد. می‌خواست رشته حقوق بخواند.“
خلیل بهرامیان خبر اعدام موکلان خود را در حالی شنیده که قرار بوده روز دوشنبه ۲۰ اردیبهشت با آنها در اوین ملاقات کند. وی می‌گوید: ”فرزاد را ده روز قبل دیدم. اصلا فکر نمی‌کرد اعدام شود. مامور همراه او گفت موضوع فرزاد برای ما حل است، اما بهتر است درخواست عفوی از آقای خامنه‌ای بکند. فرزاد به هیچ‌وجه زیربار نمی‌رفت. من خیلی اصرار کردم که چیزی در این حد بنویسد که من اتهام‌های خود را قبول ندارم، اما اگر فکر می‌کنید من متهم هستم، مرا عفو کنید. با این همه او را در نهایت مظلومیت کشتند.“
بهرامیان تاکید می‌کند که طبق قانون باید فورا اجساد کشتگان را به خانواده‌هایشان تحویل دهند. او می‌گوید درخواست بستگان اعدامیان در این زمینه بی‌پاسخ مانده و تنها به برادر شیرین علم‌هولی گفته‌اند برود اوین و لباس‌های او را دریافت کند.


All Rights Reserved. | Webgah.org is provided by Web CNN Hosted by Live Hoster